نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

راحت روح من است رایحه روح راح

تا به صباح از مسا تا به مسا از صباح

ساقی طاووس فر طوطی شکّر شکن

مرغ سحر را بگو باز گشاید جناح

خواب گران تا به کی خیز سبک می بده

اهل دل از می کنند وقت سحر افتتاح

از الم حادثات جز به می البتّه نیست

هیچ خلاص و فرج هیچ نجات و فلاح

هر چه شدی تنگ دل پر قدحی نوش کن

کز نفحات قدح روی دهد ارتیاح

گر نه به خاص و به عام مشتمل است از چه شد

در خم امّت حرام بر کف حمزه مباح

معجزه روح خواه از من اگر عاقلی

شعری شعاری شدی چند کنی اقتراح

نیست از آب حیات بی خبر و بی نصیب

حاشا للّسامعین بوی خوش مستراح

سرزنش مدّعی عین خطا و زَلَل

عزم نزاری به می محض صواب و صلاح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان زیبایی‌های جهان و لذت‌هایی که از زندگی و می نوشیدن بدست می‌آید می‌پردازد. شاعر به روح و رایحه خوش اشاره می‌کند که در تمامی ساعات شبانه‌روز وجود دارد. او به ساقی و طاووس اشاره می‌کند و می‌گوید که در هنگام سحر، مرغ سحر بیدار می‌شود و دعوت به احیای روح می‌کند. او وضعیت خواب و غفلت را به چالش می‌کشد و بر اهمیت نوشيدن شراب در راه رسیدن به آرامش و رهایی از مشکلات زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که نجات و راه خلاص تنها از طریق شراب و لذت بردن از زندگی به دست می‌آید و سرزنش دیگران در این مسیر به عنوان خطا تلقی می‌شود.