نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد

ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد

میان ما و شما وعده ی کناری بود

تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد

بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک

که آتشم ز تو در مغز استخوان افتاد

مگر غم تو که یک دم نمی شود غایب

به قرعه بر من مسکین ناتوان افتاد

به یک کرشمه که کردی ز گوشه برقع

هزار بی دل بی چاره در گمان افتاد

دریغ نام تو آلوده دهانِ خسان

به خاص و عام رسد هر چه در زبان افتاد

اگر ز حسن تو آوازه در جهان افکند

به اختیار نزاری نبد چنان افتاد

سوال کرد و به من گفت دوستی که بگو

تویی که بویِ عبیر ِتو در جهان افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف جذابیت و تأثیر عمیق عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از زیبایی لب‌ها و قامت معشوقه‌اش سخن می‌گوید و اینکه این زیبایی باعث ایجاد شور و شوق در دل‌ها شده است. او به تأثیر غم و اشک در زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید غم عشق همیشه با اوست. همچنین، به کرشمه‌ای اشاره می‌کند که باعث دل‌باختگی و حیرت هزاران عاشق شده است. شاعر از آلودگی نام محبوبش به زبان افراد بی‌ارزش و سر زبان‌ها بودن آن سخن می‌گوید و در نهایت، به زیبایی و رایحه معشوقه‌اش اشاره می‌کند که در دل‌ها و جهان منتشر شده است. این شعر تأکید بر قدرت عشق و زیبایی دارد که می‌تواند قلب‌ها را تسخیر کند و وضعیت روحی انسان‌ها را دستخوش تغییر کند.