شمارهٔ ۵۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
کز وصل توست گردش گردون غلام ما
گر لایق است چشمة خورشید را فلک
خورشید باده را فلکی کن ز جام ما
آن قاصد است باده که جان است مقصدش
جز وی به جان ما که رساند سلام ما
در بزم گه چو دست تو گردان کند قدح
گردان شود سپهر سعادت به کام ما
ما را ز عقل ما همه اندوه و آفت است
جز می ز عقل ما که کشد انتقام ما
می ده می ای غلام که از می در اوفتد
صد لذت و نشاط به راحت به دام ما
یک ره که در جهان نتوان زیستن مقیم
بی عشوه بی صواب نباشد مقام ما
نیکی کنیم و باده خوریم و عطا دهیم
تا اقتدا کنند به ما خاص و عام ما
وآنها که بد کنند نزاری چنین کند
این شعر ما بس است بدیشان پیام ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتهای زندگی و نوشیدن شراب است. شاعر از غلام میخواهد که باده را در جامش بریزد و بر رابطهاش با محبوب تأکید میکند. او به اختیاری که خورشید بر عیش و لذت دارد اشاره میکند و میگوید که بادهای که از محبوب خواهد نوشید، آسمان را به کام او خوش خواهد کرد. شاعر معتقد است که زندگی بدون عشق و لذتهای روحی و جسمی قابل تحمل نیست و دعوت میکند که با نیکی و بادهنوشی به دیگران الگویی برای رفتار خوب و خوشنشینی باشند. در انتها، شاعر به کسانی که بدی میکنند پیام میدهد که این شعر به عنوان پیامی از طرف او برای آنهاست.