شمارهٔ ۶۲۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در جهان دبدبهٔ عشقِ من افتاد چو صور
شد چنین قصّهٔ من در همه عالم مشهور
من چنین ساکن و آزاد و شکیبا و صبور
متّهم گشته به تفلید و به بهتان و به زور
رؤیتی هست مرا راست بگویم با نور
رؤیتی کز نظرِ اهلِ ریا باشد دور
هر نظر طاقتِ آن نور ندارد به ظهور
دیدهور دارد نادیدهوران را معذور
ناید از راهِ نظر در نظرِ ما منظور
سَترِ ما پاره و او از نظرِ ما مستور
خلقِ عالم شده مستغرقِ دریایِ غرور
طالبِ گوهر و گنجور نهنگانِ غیور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و تجربهای درونی است که شاعر از آن رنج میبرد. او به آزادی، صبر و سکون خود اشاره میکند، اما به خاطر عشق خود متهم به تهمت و بدنامی شده است. شاعر میگوید که رؤیتی از حقیقت دارد که تنها برای افراد خاص قابل درک است و دیگران قدرت درک این نور را ندارند. او به تضاد بین حقیقت و ظاهرسازی اشاره میکند و بیان میکند که دنیا غرق در غرور است و مردم به دنبال گنج و حقیقتی هستند که از دسترس آنها دور است. در کل، این شعر تأملی بر وضعیت عشق و جایی است که حقیقت و درک آن ممکن است برای مردم دشوار باشد.