نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر مرا عقل کشد پای و سر اندر زنجیر

نیست از کوی توام یک نفس ای دوست گزیر

میل هر چیز به اصل و مرا میل به تو

هم‌چنان است که آتش متعلق به اثیر

هرچه جز قامت تو گر همه اوج فلک است

راستی در نظر همّت من هست قصیر

این توان گفت که خورشید غلام رخ توست

در نکویی به تو چیزی نتوان کرد نظیر

گر به دامن کشی‌اش تربیتی فرمایی

هر شب از چرخ ببوسد قدمت بدر منیر

از سر زلف به عطّار صبا ده تاری

تا دماغ من بی‌مغز کند پر ز عبیر

ناف آهوی خَتن خشک شود در شکمش

گر به چین برگذرد باد ز کویت شب گیر

مرده از بوی عرق‌چین تو جان یابد باز

قرطهٔ یوسف یعقوب نکرد این تأثیر

هم ز جایی بود آشوب نزاری آری

بلبل شیفته بر هرزه نیاید به نفیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تمنای عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر با استفاده از تشبیه‌ها و نمادها، نشان می‌دهد که عشق او به دوستش چقدر عمیق و ناگزیر است. او بیان می‌کند که حتی اگر عقل و تفکر او را از دوست جدا کند، باز هم نمی‌تواند از او فاصله بگیرد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز دیگری در دنیا به اندازه وجود محبوبش ارزشمند نیست. او با تجسم‌های زنده، احساساتش را نسبت به زیبایی و صفای محبوبش ابراز می‌کند و در انتها به معجزات عشق اشاره می‌کند که حتی عطر و بوی محبوب می‌تواند جان‌بخش باشد. در پایان، به شور و شوق بلبل و ناله‌های عاشقانه اشاره‌ کرده که نشاندهنده شدت عشق و آرزو است.