شمارهٔ ۶۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در خرابات گدایان ز سر ناز میا
نشنیدی و ندیدی برو و باز میا
زینهار از تو که با ساز مخالف نروی
راست می ساز چو بازآیی ناساز میا
راه ما تا نکنی قطع مقامات مپوی
کوی ما تا نشوی خانه برانداز میا
جای در باختگان است و بد انداختگان
در مقامرکده بی حرمت و اعزاز میا
کنج ما گنج نهان است در او بنهفته
سوی ما تا نشوی معتمد راز میا
تا سرافرازی و گردن کشی از ما دوری
پس بنه گردن تسلیم و سرافراز میا
روی در کعبة وحدت نتوان با خود رفت
در چنین قافله با کثرت انباز میا
تا نخوانند به آن جا نتوانی رفتن
بر پی بانگ دعا باز خوش آواز میا
فاش مرغی است نزاری و چو بلبل بر گل
گو دگر بر سر این شاخ به پرواز میا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایل انسانها به خودخواهی و دوری از جمع و جماعت اشاره دارد. شاعر به گدایان میگوید که از ناز خود دور شوند و به جمع برگردند. او هشدار میدهد که اگر کسی با ساز مخالف بیاید، نباید برگردد و باید با راستگویی و تسلیم برگردد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در مسیر سلوک و عرفان، باید احترام را حفظ کرد و از خودبرتربینی دوری جست. در نهایت، شاعر دعوت میکند که به کعبه وحدت بیایند و در جمع حاضر شوند، زیرا تنها در کنار جمع میتوانند به حقیقت برسند.