شمارهٔ ۶۳۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بلای عشق تو ناگه ز در درآمد باز
مدار دور سلامت مگر سرآمد باز
حُبوب مهر تو در کشت زار سینهٔ من
برست و تخم پراکند و در برآمد باز
خدنگ غمزهٔ تو بر دلم به نسبت حال
هزار بار زهر بار خوشتر آمد باز
دلم اگر چه برفت از ستیز تو یک چند
ولی به عجز چو خسرو ز شکر آمد باز
گمان مبر که ز کویت دل ستمکش من
به ترّهات رقیب ستم گر آمد باز
رقیب گو به ملامت مبالغت میکن
مرا چه غم چو دل آرام در برآمد باز
گذشت نوبت هجران نزاریا خوش باش
که دور وصل و زمان طرف درآمد باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او به ناگهان از عشق معشوقش یاد میکند و به احساساتش اشاره میکند. دلش اگرچه از رنج عشق آزار دیده، اما دوباره به آرامش و شادی رسیده است. او همچنین به دشمنیها و رقیبان که سعی در آزارش دارند، بیاعتنایی میکند و میگوید که اکنون زمان وصال و خوشی است و دوران جدایی به پایان رسیده است. شاعر از احساس تسلیم و رضایت خود در قبال عشق صحبت میکند و نشان میدهد که دلش دوباره پر از عشق و آرامش شده است.