شمارهٔ ۷۲۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
می در ده و دردِسر مده بیش
چون مست شوم دگر مده بیش
یک بوسه به من ده و همه عمر
گر شور کنم شکر مده بیش
هر روز به حاجب وصالت
پروانه ی یک نظر مده بیش
اندیشه ی ترک ما گرفتن
بر خاطر خود گذر مده بیش
بر زاری زار من ببخشای
دل خون کردی جگر مده بیش
چندان که به وسع طاقت ماست
یاری کن و بیشتر مده بیش
وین لعل مذاب تا توانی
البته به بی بصر مده بیش
ما را به شراب نسیه در خلد
گو موعظه گو خبر مده بیش
جانی که غذای اهل معنی ست
زنهار به کون خر مده بیش
کو طاقت انتظار بردن
گو وعده به ما حضر مده بیش
اسرار مکن نزاریا فاش
من بعد سخن به در مده بیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که نهتنها او را در دردسر نگذارد، بلکه محبت و توجه بیشتری به او داشته باشد. او میخواهد که یک بوسه به او بدهد که بهاندازه تمام عمرش ارزشمند باشد. همچنین از معشوق میخواهد که در انتظار او نباشد و زودتر به او نزدیک شود. شاعر تأکید میکند که در دلش زخمهایی ناشی از عشق وجود دارد و هیچگاه نباید به آنها بیشتر از حد میافزاید. در نهایت، او از معشوق میخواهد که رازهای درونش را فاش نکند و در سخنانش محتاط باشد.