شمارهٔ ۷۸۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
دستِ من و دامنِ آلِ رسول
هر چه جزین است نیرزد به پول
باطلِ مطلق چو ندارد وجود
هر چه جز از حق نکنم من قبول
من نکنم شکر خداوند را
پس رویِ پیش روانِ جهول
واقفِ سّرِ دل وجانِ من است
آن که برون است ز کنهِ عقول
چون بود از تو به اعادت به می
راست چنان کز پیِ هجران وصول
هر که کند از خودیِ خود خروج
کرده بود باز به جنَّت دخول
عشق بود خانه براندازِ عقل
رخت برون بر ز میان تو فضول
عقل به نادان نکند اقتدا
مردِ خدا را نزند راه غول
این چه محال است کجا کی رسد
درحرمِ شاه گدا را نزول
بیش نزاری سخنِ حق مگوی
تا نشنود از تو نفور و ملول
طاقتِ این بار نمی آورند
الّا ثابت قدمانِ حَمول
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت تعلق خاطر به اهل بیت (علیهمالسلام) اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیزی به ارزش محبت آنها نمیرسد. او تصریح میکند که حق بر باطل مقدم است و تنها در راه خدا باید گام برداشت. همچنین، او به عشق و عقل اشاره دارد و میگوید عشق بر عقل غالب است و انسانهای عارف و خداجو باید از عقل خود پیروی نکنند و به حقیقت الهی نزدیک شوند. در نهایت، او به افرادی که در این راه ثابت قدم هستند اشاره میکند و از دیگران میخواهد که از اظهار نظرهای بیمورد پرهیز کنند.