شمارهٔ ۸۵۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
جان و دل بنهاده ام تا می خورم
دین و دل بفروختم تا می خرم
شب به روز آخر کی آرم بی شراب
بی می آخرروز با شب چون برم
بی می اَم دم بر نمی آید ز حلق
بل فرو می ریزد از هر پیکرم
می توانم دید با می سرَ غیب
گر به چشم استحالت بنگرم
می شود بیضا کفم از نور می
هر چه یاد از لن ترانی آورم
با خلیلم خوش تر آید از حریر
گر بود بر فرش آتش بسترم
از حبیبم باز می دارد رقیب
گاه و بی گه تا به کویش نگذرم
هر زمان الحمدلله العزیز
روی در روی خیالش خوش ترم
دوست خود می آید و او بی خبر
بل که من هم، وین که دارد باورم
آن که دارد در همه اکوان ظهور
طرفه باشد گر درآید از درم
از ملامت گوی بستاند به حق
داد من روز قیامت داورم
معترض عیب نزاری گو مکن
من چنین بیهوده غم تا کی خورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و شراب و جستجوی حقیقت در زندگی صحبت میکند. شاعر میگوید که جان و دل خود را برای نوشیدن میفروشد و بدون شراب نمیتواند شب را به صبح برساند. او از نشئگی میگوید که باعث میشود به عالم غیب نگاه کند و با نور شراب، به حالتهای معنوی برسد. شاعر به محبوب خود اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر مشکلات و رقیبی در راهش باشد، عشق او بر تمامی موانع غلبه میکند. در انتها، شاعر از دیگران میخواهد که به او انتقاد نکنند و این بیهودهنگری و غصهخوری را متوقف کند.