نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم

خروس بانگ کند تا نگاه باز کنم

رقیب دشمن و قصه دراز و شب کوتاه

مجال نیست که با دوست شرح راز کنم

به روز محتسبان دافع و به شب عسسان

ز هیچ سو نهلندم که سرفراز کنم

به توبه باز مخوانیدم ای مسلمانان

که مرد زهد نیم توبه بر مجاز کنم

اثر کند نفس عاشقان بپرهیزید

ز ناله ی سحری کز سر نیاز کنم

چو باد می گذرد عمر خاک بر سر من

که من گر آتشم از دوست احتراز کنم

به اعتقاد نزاری چو دوست خشنودست

گنه نباشد اگر پیش بت نماز کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبانی زیبا و معنادار به توصیف احساسات و تفکرات خود در یک شب خلوت می‌پردازد. او از صدای خروس که علامت صبح است و تهدید رقیب و دشواری‌ها سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که فرصتی برای گفتگو و بیان رازها با دوستش ندارد. او به مسئله توبه و دین نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیای عشق، توبه‌ها نادیده گرفته می‌شوند. همچنین بر گذر سریع عمر و بی‌فایده بودن وابستگی‌های دنیوی تأکید دارد و در پایان به این نکته می‌رسد که اگر دوستش راضی باشد، گناهی ندارد که در برابر او عبادت کند.