نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانی

عبید زاکانی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیمن معدلت پادشاه بنده نواز

بهشت روی زمین است خطهٔ شیراز

فلک مهابت خورشید رای کیوان قدر

ستاره جیش مخالف کش و موافق ساز

جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق

زهی ز جملهٔ شاهان و خسروان ممتاز

مسیر تیغ تو با سرعت قضا همراه

صریر کلک تو با حکمت قدر همراز

سماک حکم ترا چاکریست نیزه گذار

شهاب امر ترا بنده‌ایست تیرانداز

در این حدیقهٔ زنگار نسر طایر چرخ

به بوی ریزهٔ خوان تو میکند پرواز

فراز تخت چو تو شاه کامکار ندید

سپهر اگرچه بسی گشت در نشیب و فراز

به عهد عدل تو جز نی نمیکند ناله

ز دست حادثه جز دف نمیکند آواز

خدایگانا از جنس بندگان چو خدای

تو بی‌نیازی و ما را به حضرت تو نیاز

کسی که روی بدین دولت آستان دارد

در سعادت و دولت شود برویش باز

جهان پناها بیچاره را بدین کشور

صدای صیت شما میکشد ز راه دراز

مرا به حضرت اعلی همین وسیله بسست

که من غریبم و شاه جهان غریب نواز

به صدق ناطقه از جان ودل زند آمین

چو بنده ورد دعای شما کند آغاز

همیشه تا که نباشد سپهر را آرام

مدام تا که نباشد خدای را انباز

در تو قبلهٔ حاجات اهل عالم باد

چنانکه کعبهٔ اسلام قبله‌گاه نماز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به ستایش پادشاهی به نام بیمن معدلت می‌پردازد که بنده‌نواز و مهربان است و شیراز را بهشت روی زمین می‌داند. او قدرت و حکمت پادشاه را بسیار ستوده و او را برتر از دیگر پادشاهان می‌شناسد. شاعر به نقش پادشاه در برقراری عدالت اشاره می‌کند و می‌گوید که در زمان او کسی نمی‌تواند ناله کند و حوادث نمی‌توانند بر او اثر بگذارند. او همچنین از خداوند می‌خواهد که پادشاه همچون خدای بی‌نیاز و بندگان را نیازمند نگه دارد. در پایان، شاعر از پادشاه می‌خواهد که همچون کعبه برای حاجات مردم به عنوان قبله‌ای ثابت باشد.