قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در تهنیت مراجعت شیخ ابواسحاق به شیراز عبید زاکانی
عبید زاکانی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید رایت منصور شاه بندهنواز
به خرَّمی و سعادت به خطّهٔ شیراز
جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق
خدایگان مخالفکش موافقساز
شمار جوش سپاهش ستاره را مانند
مسیر قُبّهٔ چترش سپهر را دمساز
گشاده دولت او کشوری به یک حرکت
گرفته باز شکوهش جهان به یک پرواز
یقین که صبح ز ایّام دولت او را
هنوز صبح سعادت نمیکند آغاز؟
کجاست حاسد بدبخت گو ببین و بسوز
کجاست بندهٔ مخلص بگو بیا و بناز
به کامرانی چندانش زندگانی باد
که حصر آن نکند کس به عمرهای دراز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف مناصب و قدرت منصور شاه، حاکم شایسته و جوان بخت شیراز میپردازد. شاعر از خرم و سعادتی که در دوران حکومت او به وجود آمده، سخن میگوید و او را به عنوان کسی که مخالفانش را به موافقان تبدیل میکند، ستایش میکند. قدرت و Glory او مشابه ستارهای در آسمان است و رشد قلمرو او به یک حرکت ساده تعبیر میشود. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که دوران حکومت او هنوز در ابتدای صبح سعادت است و حاسدان باید حسرت وضع او را بخورند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که زندگی منصور شاه به قدری با کامیابی باشد که هیچ کس نتواند آن را مختل کند.