نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در وصف بارگاه شیخ ابواسحق و ستایش او عبید زاکانی

عبید زاکانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گوئیا خلد برینست این همایون بارگاه

یا حریم کعبه یا فردوس یا ایوان شاه

پیشگاه حضرتش گردنکشانرا بوسه جای

بر غبار آستانش پادشاهان را جباه

چون ستاره در شعاع شمس پنهان میشود

چون فروغ شمسه‌هایش بنگرد خورشید ماه

گر تفرجگاه جنات نعیمت آرزوست

چشم بگشا تا ببینی جنت بی‌اشتباه

واندر او تخت سلیمان دوم دارای دهر

شاه گیتی‌دار جمشید فریدون دستگاه

آفتاب هفت کشور خسرو مالک رقاب

سایهٔ حق شیخ ابواسحق بن محمودشاه

خسروان را درگه والای او امید گاه

بارگاه عالیش گردن فرازان را پناه

مشگ تاتاری شود چون پاش بوسد خاکرا

سرو گردد گر از آنحضرت نظر یابد گیاه

مثل او سلطان نیابد در جهان وین بحث را

هر کجا دعوی کنم از من نخواهد کس گواه

چشم بد دور از جنابش باد و بادا تا ابد

دولتش باقی جهان محکوم و یاری ده اله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف بارگاه و مقام بلند یک سلطان است که نویسنده او را به عنوان برترین و والاترین شخصیت معرفی می‌کند. شاعر به زیبایی‌های این مکان و مقام اشارتی می‌کند و آن را به بهشت، کعبه و دیگر مکان‌های مقدس تشبیه می‌کند. او برای پادشاهان و شخصیت‌های بزرگ تاریخ احترام قائل است و از عظمت و قدرت آن سلطان سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر دعا می‌کند که این دولت و مقام تا ابد باقی بماند و از چشم بد محفوظ باشد.