غزل شمارهٔ ۵۹ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
پیوسته چشم شوخت ما را فکار دارد
آن ترک مست آخر با ما چکار دارد
با زلف بیقرارش دل مدتی قرین شد
این رسم بیقراری زو یادگار دارد
خرم کسی که با تو روزی به شب رساند
یا چون تو نازنینی شب در کنار دارد
رشگ آیدم همیشه بر حال آن سگی کو
بر خاک آستانت وقتی گذار دارد
با ما دمی نسازد وصلت به هیچ حالی
بیچاره آن که یاری ناسازگار دارد
شوریدگی و مستی فخر عبید باشد
نادان کسی بود کو زین فخر عار دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره کرده و شگفتیهای عشق را توصیف میکند. او از حال دل خود و بیقراری ناشی از فاصله با معشوق میگوید و به حسادت خود نسبت به کسانی اشاره میکند که در کنار معشوق هستند. شاعر همچنین به سختیهایی که در عشق تحمل میشود، اشاره کرده و به طور کلی احساساتی چون شوریدگی و مستی را به عنوان نشانههای زیبای عشق مطرح میکند. در نهایت، او به نادانی کسانی که این احساسات را درک نمیکنند، انتقاد میکند.