نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد

دل پر درد مرا نوبت درمان آمد

این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کرد

وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد

بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد

مدعی رفت و مرا کار به سامان آمد

می بیارید که ایام طرب روی نمود

گل بریزید که آن سرو خرامان آمد

از سر لطف ببخشود بر احوال عبید

مگرش رحم بدین دیدهٔ گریان آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و حالاتی که از آن ناشی می‌شود سخن می‌گوید. او از دردها و اندوه‌های دلش می‌گوید که اکنون زمانی برای درمان آن رسیده است. به تصوری از ماه نورانی و شمعی که روشنایی به شبستان بخشیده اشاره می‌کند و از بازگشت بخت و خوشی‌ها حرف می‌زند. همچنین از نوشیدن می و جشن و شادی صحبت می‌کند و از لطفی که به او شده و از ناراحتی‌هایش کاسته شده است. او به امید بهبود شرایط و دور شدن غم‌ها اشاره می‌کند.