نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

میپزد باز سرم بیهده سودای دگر

میکند خاطر شوریده تمنای دگر

هوس سروقدی گرد دلم میگردد

که ندارد به جهان همسر و همتای دگر

دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دور

گشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر

گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد است

نیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر

چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید

«سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود سخن می‌گوید و به دل‌باختگی‌هایش اشاره می‌کند. او در پی آرزویی جدید است، اما نتوانسته است همتایی برای عشقش پیدا کند. شاعر به خویشتن می‌گوید که در کوی خود شاهد حالات عاشقانه‌ای بوده و به رسوایی برخی دیگر از عاشقان پرداخته است. او احساس ناتوانی و مسکنت می‌کند و به سادگی درک می‌کند که برای درمان آلامش چاره‌ای جز صبر ندارد. در نهایت، از سعدی به عنوان مثال مثبتی یاد می‌کند و توصیه می‌کند که صبر کن و به فردا امیدوار باش.