نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز

آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز

ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم

وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز

بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد

رحمت نکرد بر دل مسکین ما هنوز

از کوی دوست بیخود و سرگشته میرویم

دل خسته بازمانده و چشم از قفا هنوز

بوسیست خونبهای من و لعل او مرا

صد بار کشت و می‌ندهد خونبها هنوز

دل در شکنج طرهٔ پر پیچ و تاب او

مانده است در کشاکش دام بلا هنوز

مسکین عبید در غم عشقش ز جان و دل

بیگانه گشت و یار نشد آشنا هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنجی که از عشق ناکامش می‌کشد سخن می‌گوید. او هنوز به وفای آن محبوب سرکش امیدی ندارد و ماجرایشان نیمه‌کاره باقی مانده است. با وجود سوختن در آتش شوق، محبوب بی‌توجه به او مانده است و دل او هنوز در دردهای بی‌پاسخ قرار دارد. شاعر بی‌هدف و سرگردان در کوی دوست است و دلش خسته و چشمش به دنبال محبوب است. او بارها از عشقش آسیب دیده و هیچ‌گاه بهای عشق خود را دریافت نکرده است. در نهایت، شاعر به بیگانه شدنش با خود و عدم آشنایی محبوب اشاره می‌کند، به طوری که او هنوز نتوانسته به آرامش و فهم از عشق برسد.