شمارهٔ ۵ - ایضا در مدح همو عبید زاکانی
عبید زاکانی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صاحبقران و صاحب دیوان عمید ملک
ای آنکه هرچه کرد ضمیرت صواب کرد
ای خواجه ای که نافذ تقدیر در ازل
ذات ترا ز جمله جهان احتساب کرد
وی سروری که هر نفس از خاک درگهت
گردون هزار فتح و ظفر فتح باب کرد
هرکو نهاد گردن طاعت به امر تو
نامش زمانه خسرو مالک رقاب کرد
وانکو چو آستانه مقیم درت نشد
سیلاب فتنه خانهٔ عمرش خراب کرد
یکباره جور و فتنهٔ عنان از جهان بتافت
تا صیت عدل و جود تو پا در رکاب کرد
هر منصبی کز آصف و جم یادگار ماند
بازوی تو به تیغ و قلم اکتساب کرد
تیغ عدو شکافت تو گوئی چه جوهریست
کزوی به روز معرکه بحر اضطراب کرد
زخمش چه معجزیست که سرها به باد داد
برقش چه آتشیست که جانها کباب کرد
هرک از در سؤال درآمد به پیش تو
کلک تو از کرم به عطایش جواب کرد
شاها طلوع اختر سعدیکه ناگهان
چون فتح و نصر روی به عالی جناب کرد
چون ماه تو به منظر زیبا نهاد روی
چون جرم خور به برج حمل انقلاب کرد
آن لحظه کو عزیمت ملک ظهور ساخت
دولت دو اسبه پیشتر از وی شتاب کرد
تا بر سرش نثار کند دست روزگار
پر حقهٔ سپهر ز در خوشاب کرد
شد قدر آفتاب ز همنامیش بلند
زان روح چرخ تهنیت آفتاب کرد
در سایهٔ تو تا به ابد کامکار باد
خود بخت نیک در ازلش کامیاب کرد
جاوید باد دولت و عمر تو وین دعا
ایزد به فضل و رحمت خود مستجاب کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به ستایش شخصیت و کارهای یک فرد برجسته و بادوام اشاره دارد. شاعر از صفات مثبت این شخص سخن میگوید و تواناییهای او در برخورد با مسائل و مشکلات را توصیف میکند. او را به عنوان فرمانروایی با قدرت و عدالت معرفی میکند که تقدیر و سرنوشت او را به عنوان فردی مهم در جهان قرار داده است. همچنین به پیروزیها و موفقیتهای او در عرصههای مختلف اشاره میکند و او را به عنوان کسی که به دیگران کمک میکند و درهای خیر و برکت را میگشاید، ستایش میکند. در نهایت، شاعر دعا میکند که عمر و دولت این شخص پایدار باشد و این دعا به خواست خدا مستجاب شود.