شمارهٔ ۶ - ایضا در مدح همو عبید زاکانی
عبید زاکانی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای جوانبخت وزیری که کند افسر سر
خاک پایت چو بدین گنبد خضرا برسد
جان هر خسته ز لطف تو دوا کسب کند
دل هرکس ز عطایت به تمنی برسد
ملک را چون تو عمیدی چو خدا روزی کرد
رکن اسلام ز نام تو به اعلی برسد
خسروا بنده عبید از کرمت دارد چشم
کش ز یمن نظرت کار به بالا برسد
گر بود مصلحت احوال دعاگو با شاه
عرضه فرمای چو رایات به بیضا برسد
بیتکی چند ز اشعار کسان داردم یاد
یک دو زان شاید اگر زانکه به آنها برسد
«آنکه او هست در این دور به نانی خرسند
حرص گیرد چو بدین حضرت والا برسد»
آری از چاه به جز آب تمنی نکند
بار گوهر طلبد هرکه به دریا برسد
تا ابد کامروا باشد که خصمت گر خود
نظری باز کند مرگ مفاجا برسد
مدت عمر تو چندانکه پیاپی صد بار
جرم خورشید جهانگرد به جوزا برسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و تمجید از وزیری میپردازد که در مقام خود خوب عمل کرده و تأثیر مثبتی بر مردم و کشور دارد. شاعر به لطف و رحمت این وزیر اشاره میکند که چگونه دلهای خسته با محبت او آرام میگیرد و از فضل او بهرهمند میشود. او همچنین به جایگاه وزیر در اسلام و نقش او در پیشرفت کشور اشاره کرده و آرزو دارد که با نگاه از جانب او، مشکلات و مشکلات مردم حل شود. در ادامه، شاعر به امید بهبود وضعیت زندگی و آرزوهایی که به واسطه این وزیر تحقق مییابند، اشاره میکند و حتی متذکر میشود که طول عمر او باید به اندازهای باشد که برکت و نور او همچنان ادامهدار باشد. در نهایت، شاعر به نظر دارد که هر کسی که به این وزیر نزدیک شود، به خواستههای خود خواهد رسید و به کامیابی خواهد نائل آمد.