بخش ۱۰ عمان سامانی
عمان سامانی / گنجینة الاسرار / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
در بیان اینکه از هر کس مقتضیات طینت بظهور آید و بازگشت هرشیء باصل خودست و این سعادت و آن شقاوت را ظاهر الصلاح بودن باخراج از قانون فلاح شرط نیست. بلکه جنسیت و سنخیت مرادست و همانست که سعید را باوج علیین کشاند الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و شقی را در حضیض سجین نشاند و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. لهذا با اینهمه احتجاج از روی لجاج روی از حق برتافتند:
چون چشم خدای بین نداری، باری
خورشید پرست شو! نه گوساله پرست
و بهوای جام شقاوت که کفر مطلقست آمدند و دم از مخالفت ولی کامل که پنجه در پنجه حق ست زدند.
بخش 2
پس برآمد جام بر کف، دست غیب
سر برآوردند مشتاقان ز جیب
چون مگس کردند غوغا بر سرش
میربودند از کف یکدیگرش
اول آن می قسمت ابلیس شد
که وجودش مصدر تلبیس شد
جرعهای هم ز آن قدح هابیل خورد
ز آن سبب خون دل قابیل خورد
گشت قسمت جرعهیی شداد را
جرعهای نمرود بد بنیاد را
جرعهیی طالوت بد اندیش را
جرعهیی فرعون کافر کیش را
همچنان بر هر گروه از هر قبیل
آن شراب عقل کش بودی سبیل
باز آن می در قدح سیال بود
هرچه می خوردند، مالامال بود
باز ساقی لب به استهزا گشود
گفت رسم باده خواری این نبود!
آن معربد خوی درد آشام کو؟
بادهی ما را، حریف جام کو؟
گفت هان در احتیاط باده باش
جام را آمد حریف، آماده باش
این شقاوت را ز سرداران؛ منم
دوزخت را از خریداران، منم
با حسینت، هم ترازویی کنم
در هلاکش، سخت بازویی کنم
خانهاش را سیل بنیان کن، منم
دانهاش را، آتش خرمن منم
خشک کرد آن چشمهی سیال را
درکشید آن جام مالامال را
پاک بینان چون که چشم انداختند
دست و صاحبدست را بشناختند
دست ساقی نخستین جام بود
کز نخستین جام، درد آشام بود
ذکر سرمستان سرم را کرد مست
عشق پای افشرد و مطلب شد ز دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان اصول فلسفی و اخلاقی درباره سعادت و شقاوت انسانها پرداخته و تأکید میکند که هر فرد بر اساس ذات و ویژگیهای درونی خود به سرنوشتشان هدایت میشود. سعادت و شقاوت نه تنها به ظاهر انسان بستگی ندارد، بلکه به عمق وجود و ارتباط او با حق و حقیقت مربوط است. در این راستا، اشاره شده است که کسانی که ایمان دارند و به نور حقیقت نزدیک میشوند از تاریکیها خارج میشوند، در حالی که کافران به دست طاغوتها به سوی تاریکی میروند. متن همچنین به نقد افرادی میپردازد که به رغم داشتن حجت و دلیل، از حق روی میبرند و به تبعیت از شقاوت ادامه میدهند. به طور نمادین، فضاهای مختلفی از می و میخواری به تصویر کشیده شده است که در آن افراد متفاوتی از این می مینوشند و سرنوشتهای مختلفی را تجربه میکنند. در انتها، به عبارتی از ساقی اشاره شده که بر ضرورت احتیاط در نوشیدن و شناخت صحیح شراب تأکید دارد و این نکته را یادآوری میکند که در میان همه اینها، شناخت حقایق و حقیقتها از اهمیت بالایی برخوردار است.