بخش ۱۷ عمان سامانی
عمان سامانی / گنجینة الاسرار / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در بیان عارف شدن به مراتب جانبازان راه حقیقت از در ارادت به شیخ طریقت از ر اه مراقبه گوید:
باز هستی، طاقتم را طاق کرد
دفتر صبر مرا؛ اوراق کرد
یادم آمد؛ خلوتی خالی ز غیر
پیری اندر صدر آن، یادش بخیر
خم صفت، صافی دل و روشن ضمیر
خضروش، گمگشتگان را دستگیر
مر مرا از حال خویش افزوده حال
خواب بود این می ندانم یا خیال؟!
هشت بر زانو، سر تسلیم من
خواست تا سری کند تعلیم من
پس لب گوهر فشان آورد پیش
پیشتر بردم دو گوش هوش خویش
از دم آن مقبل صاحب نظر
گشتم از شور شهیدان، با خبر
عالمی دیدم ازین عالم، برون
عاشقانی، سرخ رو یکسر ز خون
دست بر دامان واجب، بر زده
خود ز امکان خیمه بالاتر زده
گرد آن شمع هدی از هر کنار
پرزنان و پرفشان، پروانهوار
ترسم از این بیشتر، شرحی دهم
تار تن را، نطق بشکافد ز هم
ز آنکه در گوش من آن والانژاد
گفت، اما رخصت گفتن نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف تجربههای عارفانه و حالات روحانی خود میپردازد. او میگوید که با ارادت به شیخ طریقت و از طریق مراقبه به درک بالاتری از حقیقت دست یافته است. او احساس میکند که صبر و تحملش تضعیف شده و به یاد خلوتهای خالی از غیر میافتد. در این حال، او با شخصی عارف و صاحب نظر ملاقات کرده که او را به دنیای معنوی و عشقی از عشق ورزان متصل میکند. این عشق، آمیختهای از شور و شوق است که او را به دنیای برون از عوالم مادی میکشاند. در انتها، شاعر به احتیاط در بیان تجربههایش اشاره میکند و از خاطرش میگذرد که ممکن است در گوشش صدایی بگوید که اجازه بیان بیشتر را ندهد.