نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ عمان سامانی

عمان سامانی / گنجینة الاسرار / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

در بیان اینکه صاحب‌جمال را خودنمایی موافق حکمت شرط‌ست و اشاره به تجلی اول بر وجه اَتم و اکمل و پوشیدن اعیان ثابته کسوت تعین را و طلوع عشق از مطلع لاهوتی و تجلی به عالم ملکوتی و ناسوتی- نعم ماقال:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)

بر مصداق حدیث کنت کنزاً مخفیا فأحببت ان اعرف بر مذاق اهل توحید گوید:

بخش 2

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی‌گوید سخن؟

این که گوید از لب من راز کیست

بنگرید این صاحب آواز کیست؟

در من این‌سان خودنمایی می‌کند

ادعای آشنایی می‌کند

کیست این گویا و شنوا در تنم؟

باورم یارب نیاید کاین منم!

متصل‌تر با همه دوری به من

از نگه با چشم و از لب با سخن!

خوش پریشان با منش گفتارهاست

در پریشان‌گویی‌اش اسرارهاست

گوید او چون شاهدی صاحب‌جمال

حسن خود بیند به سر حد کمال

از برای خودنمایی صبح و شام

سر برآرد گه ز روزن گه ز بام

با خدنگ غمزه صید دل کند

دید هر جا طایری بسمل کند

گردنی هر جا در آرد در کمند

تا نگوید کس اسیرانش کمند

لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربایی در الست

جلوه‌اش گرمی بازاری نداشت

یوسف حسن‌اش خریداری نداشت

غمزه‌اش را قابل تیری نبود

لایق پیکانش نخجیری نبود

عشوه‌اش هرجا کمندانداز گشت

گردنی لایق نیامد، بازگشت

ماسوی آیینهٔ آن رو شدند

مظهر آن طلعت دلجو شدند

پس جمال خویش در آیینه دید

روی زیبا دید و عشق آمد پدید

مدتی آن عشق بی نام و نشان

بُد معلق در فضای بیکران

دلنشین خویش مأوایی نداشت

تا درو منزل کند جایی نداشت

بهر منزل بی‌قراری ساز کرد

طالبان خویش را آواز کرد

چون‌که یکسر طالبان را جمع ساخت

جمله را پروانه، خود را شمع ساخت

جلوه‌ای کرد از یمین و از یسار

دوزخی و جنتی کرد آشکار

جنتی خاطرنواز و دل‌فروز

دوزخی دشمن‌گداز و غیرسوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

متن به بررسی تجلی و ظهور جمال الهی می‌پردازد و ارتباط آن با عشق و زیبایی را مورد توجه قرار می‌دهد. در این بیان، عشق به عنوان نیرویی که از لاهوت به عالم ملکوتی و ناسوتی وارد می‌شود، توصیف می‌شود. شاعر از عشق و زیبایی به عنوان نیروهایی یاد می‌کند که به زندگی و دل‌ها جان می‌دهند. پیشنهاد می‌شود که جمال الهی در قالب عشق تجلی یابد و این عشق در جهان با زیبایی‌های خود، دل‌ها را مجذوب کند. در اشعار حافظ، به وجود شخصیتی پنهان و معشوق اشاره می‌شود که از درون انسان‌ها سخن می‌گوید و به آنان رازهای عشق را آموزش می‌دهد. در نهایت، عشق به عنوان کیمیایی معرفی می‌شود که دنیای جنت و دوزخ را به نمایش می‌گذارد و ارتباط عمیق انسان با زیبایی و حقیقت را نشان می‌دهد.