بخش ۷ عمان سامانی
عمان سامانی / گنجینة الاسرار / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در بیان تبدل از عالم بسط به عالم قبض و تنزل از ملک معنی بجهان صورت گوید:
وه! که این مطلب ندارد انتها
قصه را سر رشته شد از کف رها
وای وای ایندل گرانجانی گرفت
این فرشته، خوی حیوانی گرفت
آنکه پنهان بد مرا در تن چه شد؟
آن سخن گوی از زبان من چه شد؟
چون شد آن کز گوش میکرد استماع
وز لب من کف ز پای من سماع
من کیم؟ گردی ز خاک انگیخته
قالبی از آب و از گل ریخته
کوزهیی بنهاده در راه صبا
ای عجب آبی هدر خاکی هبا
من کیم؟ موجی ز دریا خاسته
قالبی افزوده روحی کاسته
عاجزی، محوی، عجولی، جاهلی
مضطری، ماتی، فضولی، کاهلی
نک حقیقت آمد و طی شد مجاز
شو خمش گوینده گفتن کرد ساز:
ای به حیرت مانده اندر شام داج
آفتاب آمد برون، اطفی السراج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان تحول از عالم معنوی به عالم مادی و تغییرات آن اشاره دارد. شاعر به بررسی محدودیتهای انسانی و جهل خود میپردازد و از اینکه چگونه خوی حیوانی در وجودش ظهور میکند، ابراز نگرانی میکند. او به نوعی از خود سوال میکند که من کیستم، خلق و خویم چگونه است و در نهایت نشان میدهد که حقیقت فرایند زندگی بر مجاز و ظواهر غلبه دارد. در پایان، شاعر به روشنایی و حقیقت اشاره میکند که باید بر تاریکی و جهل غلبه کند.