نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷: چو دست شانه گشاید ز زلف یار گره عمان سامانی

عمان سامانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو دست شانه گشاید ز زلف یار گره

به پای دل زند از غصه بیشمار گره

به غیر رشته زلفش که دل بدو بستم

کسی ندید، به یک رشته صد هزار گره

دمی برای خدا از جبین گره بگشای

از این زیاده به دل ها روا مدار گره

گره گشای جهان چون علی(ع) بود «عمان »

امید هست که بگشایدت ز کار گره

یگانه حضرت حبل المتین که غیرت او

گشود کشور دین را، ز ذوالفقار گره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق به محبوب پرداخته است. او با اشاره به گره‌های ناشی از غصه‌ها و مشکلات قلبی، به زیبایی زلف یار اشاره می‌کند که گره‌های زیادی را در دلش به وجود آورده است. شاعر از خدا درخواست می‌کند که برای یک لحظه گره‌هایی که در دل‌ها ایجاد شده را باز کند و به امید یاری حضرت علی (ع) به عنوان کسی که مشکلات را حل می‌کند، اشاره می‌کند. در نهایت، او به قدرت و شجاعت علی (ع) در گشودن مشکلات دین اشاره دارد.