شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم عمان سامانی
عمان سامانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
غیر از تو کس ندیدم هرجا نگاه کردم
قصد و مرادم از سیر روی تو بود لاغیر
گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
دیدم که بود کوهی اندر برابر کاه
عفو ترا مطابق با هر گناه کردم
جز دعوی «اناالحق » نشنیدم از زبانش
گوش دل از حقیقت بر هر گیاه کردم
اثبات گشت بر من از یک نفس به «الا»
تا نفی ماسوی را با «لااله » کردم
گر شد نمد کلاهم مسکین مخوان که شاهم
در فقر پادشاهی با این کلاه کردم
بیخود نیافتم من بر آب زندگی دست
روشن ضمیر پیری هادی راه کردم
نی نی که هادی ام بود خضر زمانه نی نی
خود آب زندگی بود من اشتباه کردم
در هر قضا که رو داد او را معین گرفتم
در هر بلا که آمد او را پناه کردم
«عمان » اگر کلاهم شاهانه شد عجب نیست
دیریست با گدایی خدمت به شاه کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر تجربههای معنوی و جستجوی حقیقت است. شاعر در سفرهای خود به مکانهای روحانی مانند کعبه و خانقاه، تنها به یک حقیقت و معشوق اصلی اشاره میکند که او را در هر مکان و زمانی همراهی میکند. او به این نتیجه میرسد که در مسیر جستجوی خداوند، همواره از گناهانش عفو خواسته و واقعیات را درک کرده است. شاعر به خودآگاهی و فقر عمیق معنوی اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که در مواجهه با مشکلات و چالشها، تنها به محبت و یاری معشوق خود متکی بوده است. به طور کلی، شعر به تعابیر عرفانی و تجربههای درونی شاعر میپردازد.