شمارهٔ ۲۲ عنصری
عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر چه تنها باشد همه جهان با اوست
و گرچه با او باشد همه جهان تنهاست
گناه دشمن پوشد چو تیره گشت بعفو
بچیرگی در عفو از شمایل حکماست
عجب مدار ز من گر مدیح او گویم
که هرک گوید جز من بمدح او گویاست
ز فضل و مخبر و منظر بر او گوا بس کن
که آشکارٍۀ مرد از نهان مرد گواست
بسان آب و گیا خدمتش قرار دلست
بلی دل آنجا گیرد قرار کآب و گیاست
مدار نام نکو گرد فضل نیک بود
که فعل نیکو فضلست و نام نیک زکاست
صلاح بندۀ مخلص که دائم افزون باد
و آن کسی که همی نفی جست شد کم و کاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این نکته است که انسان میتواند در تنهایی احساس وجود کند و اگرچه به ظاهر با دیگران باشد، ممکن است تنها باشد. همچنین اشاره میکند که گناهان با عفو و بخشش پوشیده میشوند و این عفو از ویژگیهای فرزانگان است. شاعر تأکید میکند که خود او نیازی به ستایش از دیگران ندارد و بر فضایل و خوبیهای انسانها تأکید میکند. در نهایت به این باور میرسد که عمل نیک بهتر از نام نیک است و انسان مخلص باید دائماً در حال رشد و بهبود باشد.