نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ عنصری

عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

فغان زان پریچهر عیار یار

که با منش دائم به پیکار کار

دو زلف سیاهش بماند بدان

که دو زاغ دارد بمنقار قار

دهانی چو یک نار دانه دو نیم

مرا هست در دل از آن نار نار

بنزد بزرگان بزرگم ولی

بنزدیک آن چشم خونخوار خوار

بیاد توام نوش گردد همی

بکام اندرون زهر و دشوار وار

چنان گشتم از فرقت آن نگار

که بر من ز عشقست بلغار غار

اگر طمع کردی بجان و دلم

بدست و دل و جان تو بردار دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از معشوق خود با وصفی زیبا و دلنشین یاد می‌کند. او به معشوقی با چهره‌ای پریچهر و سیاه‌زلف اشاره می‌کند که همیشه در دل اوست. شاعر از درد و دلتنگی ناشی از فراق معشوق می‌گوید و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند، به‌ویژه از لب‌هایی که مانند بذر نار هستند. او همچنین به سختی‌های عشق و غم جدایی اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که چقدر این عشق برای او دردآور است. شاعر در پایان به معشوق می‌گوید که اگر طمعی به جان و دل او دارد، باید آن را در دست بگیرد. در کل، این شعر تجلی احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و جدایی است.