نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ عنصری

عنصری بلخی / قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دندان و عارض بتم از من ببرد هوش

کاین در نوش طعمست ، آن ماه مشکپوش

جوشان شده دو زلف بت من بروی بر

جانم بر آتش است از آن آمده بجوش

اندر چهار چیزش دارم چهار چیز

هر شب از آن ببردن دل گشته سخت کوش

اندر سمن بنفشه و اندر صدف گهر

اندر سهیل سنبل و اندر عقیق نوش

ای زلف او نه زلفی ، وی دو لبش نه لب

رند عبیر سایی و دزد شکر فروش

زلف ار فرو کشد بمیان بر کمر کند

چون دست باز دارد حلقه شود بگوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از زیبایی و جذابیت یک معشوق سخن می‌گوید که دندان‌هایش هوش را از او می‌برد و طعمی خوش مانند نوش دارد. زیبایی زلف‌های او که به شکل جوشانی بر روی چهره‌اش افتاده، جان شاعر را به آتش می‌کشاند. شاعر به چهار چیز اشاره می‌کند که هر شب دل او را می‌ربایند و در توصیف زیبایی‌های او از گل‌ها و جواهرات استفاده می‌کند. او زلف‌های معشوق را فراتر از زلف و لب‌هایش را به زیبایی افزون از شکر توصیف می‌کند. شاعر در نهایت می‌گوید که اگر زلف‌های معشوق بر کمر او بیفتد، چون دستی باز شود، به زیبایی به شکل حلقه‌ای گوش را زینت می‌دهد.