شمارهٔ ۳۹ - در مدیح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام عرفی
عرفی شیرازی / قصیدهها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای مرتفع ز نسبت جود تو شان علم
کلک گهر فشان تور طب اللسان علم
ای ساکنان مصر معانی بحسن عقل
نادیده یوسفی چو تو درکاروان علم
سلطان دین علی که زشست کمال اوست
هرناوکی که یافت گشاد از کمان علم
جیب و کنار عقل ز گوهر لبالب است
تا باز کرده ای لب گوهر فشان علم
سلک نقود نظم جواهر بباد رفت
تا صیت گوهر تو برآمد زکان علم
پیش از وجود صلب فلک بود ذات تو
در بطن صنع نادره زا توأمان علم
امکان اگر نه تکیه زدی بر وجود تو
کی داشتی تحمل بار گران علم
دست مجردات ستون ز نخ شود
آنجا که فطرت تو زند سایبان علم
علم است جان هر که بود معنوی نهاد
الافطانت تو که گردید جان علم
ذات تو اعتدال و سلیمان مزاج عدل
عقل تو مغز و جوهر کل استخوان علم
صدره فتد بچاه ضلالت بهر قدم
دست هدایت ار نکنی بر میان علم
بر گوش فطرت تو زاول نفس شمرد
هر نکته ای که داشت لب داستان علم
آنجا که دانش تو نهد رسم تقویت
ای آیت شعور تو نازل بشان علم
دست ضعیف جهل که درآستین شکست
از عقل اولین بر باید عنان علم
برآسمان علم ضمیر تو آفتاب
اما مسیر تو نهمین آسمان علم
آن مایه دشمنی که بعلم است جهل را
ای کعبه وجود تو دارالامان علم
اندر ضمیر جوهر اول شدی تباه
تقدیر هستیت نشدی گر ضمان علم
ارزان متاع روی دکان کنه هستی است
آنجا که فطرت توگشاید دکان علم
تا عزم خاکبوس حریم فطانتت
دارند ساکنان نهم آسمان علم
از بیم دور باش ادب هر صباح و شام
صد بوسه برده بر لب روحانیان علم
گر صنع ایزدی ز ازل مصلحت نداشت
تا سازد امتیاز تو خاطر نشان علم
الا درآستان حریم فطانتت
ذیل ملازمت نزدی بر میان علم
روزی ز روی نسبت اجزای یکدیگر
ترتیب دادمی بتصور جهان علم
در دل فتاد سایه طبع بلند او
گفتم که این سزد بصفت آسمان علم
گر سایه طبیعت تو مهبطیش هست
آن ذروه می سزد که شود لامکان علم
شاها تویی که فیض هوای طبیعتت
سازد بنوبهار مبدل خزان علم
از دست پخت طبع تو با لذت است و بس
بر خوان عقل هر که شود میهمان علم
دارم امید آنکه بعرفی زعین لطف
بخشی وظیفه ای ز نعیم جنان علم
در مجمعی که قوت معنی دهی بفیض
دستم ز آستین بفرستی بخوان علم
مسند نشین خاک در دانشش کنی
ای فضل مایه بخش تو سلطان نشان علم
با آنکه دست بسته میدان دانشم
گر نامزد کنی بکف من عنان علم
چون دانه های گوهر مدحتت بسلک نظم
سرهای خیل راز کشم بر سنان علم
تا دل شکاف جهل بسیط و مرکب است
زخم دلیل قطعی و تیغ زبان علم
بادا هدایت تو که معمار دانش است
تیغ زبان جوهریان را فسان علم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به ستایش علم و دانش و شخصیتهای برجستهای که در این حوزه تأثیرگذار بودهاند، میپردازد. شاعر از فضل و جود علم میگوید و شخصیتهایی چون علی (ع) را به عنوان نمادهای علم و هدایت معرفی میکند. او علم را به عنوان جان و روح هر انسان معنوی دانسته و میگوید که علم بدون هدایت و آگاهی ممکن است به ضلالت منجر شود. همچنین، شاعر تاکید میکند که ارتقاء و پیشرفت در علم به دست افرادی است که ذات و فطرتشان با علم پیوند دارد و از امکانات و فضاهای علمی بهرهبرداری میکنند. به طور کلی، این شعر، تجلیل از علم به عنوان یک سرمایه معنوی و اجتماعی و ضرورت دستیابی به آن در زندگی انسانهاست.