نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

منم کز بادهٔ عشرت خروشیدن نمی‌دانم

به دست من مده این می که نوشیدن نمی‌دانم

طبیبا از دوا بر قامت دیوانه خوی من

مبر پیراهن عصمت که پوشیدن نمی‌دانم

من آن مست می شوقم که گر صد سال شوق او

نماید آتش و من نیز جوشیدن نمی‌دانم

به ریش تازگی از مرهم آسیب نمک ساید

نهی ز الماس و حیرت خروشیدن نمی‌دانم

به صد امید با کوشیدنم در مدعا، عرفی

ز استغنا مدان، با قید کوشیدن نمی‌دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از ناتوانی خودش در تجربه و درک عشق و شوق می‌گوید. او به دنبال لذت‌های عاشقانه است، اما نمی‌داند چگونه باید از آن‌ها بهره ببرد. همچنین، او به ناتوانی‌اش در حفظ عصمت و دوری از درد و رنج اشاره می‌کند. در نهایت، او سرنوشت خود را به‌عنوان کسی که تلاش کرده، ولی همواره در تلاش‌هایش ناامید مانده، توصیف می‌کند. به‌طور کلی، این اشعار گویای حسرت و تلاش‌های ناموفق او در فهم عشق و زیبایی‌های آن است.