غزل شمارهٔ ۴۵۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما لذت فقریم، سخا را نشناسیم
ناسوری زخمیم، شفا را نشناسیم
ما طایر قدسیم، سراسیمه در این دهر
کیفیت این آب و هوا را نشناسیم
مهر لب ما بشکند آشوب بهاران
ما باغ ملولیم نوا را نشناسیم
مستیم و نداریم دل عافیت اندیش
ما کشمکش روز جزا را نشناسیم
در معرکهٔ ریب و ریا عمر به سر شد
زان چهره شناسیم وفا را نشناسیم
در راه وفا کوشش و نازان سوی مستی
تا سر نرود جنبش پا را نشناسیم
یک نالهٔ آشفته فروشیم به صد کام
آرایش بازار دعا را نشناسیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتی از ناامیدی و عدم شناخت فرد از خوشبختی، حقیقت و معنای زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی در فقر و تنگدستی را تجربه کردهاند و از شفای روحی و شادی واقعی بیخبرند. آنها مانند پرندگانی هستند که در دنیای پر از آشفتگی و عدم آرامش گرفتارند و از کیفیت محیط اطراف خود آگاهی ندارند. همچنین، شاعر به زخمهایی که در نتیجه ریا و فریبکاری در جوامع انسانی به وجود آمده، اشاره دارد و بیان میکند که حتی در میانه مشکلات و چالشها، عشق و وفا را نمیشناسند. در نهایت، شاعر بر این باور است که در دنیا به نوعی بیحالی و بیتوجهی به دعاها و خواستههای واقعی خود دچارند.