نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

تا نام جمال یار بردیم

رنگ از رخ لاله زار بردیم

زآیینهٔ دل به سیل گریه

عالم عالم غبار بردیم

تا کشتهٔ غمزهٔ تو گشتیم

صد شمع به هر مزار بردیم

بردیم به خلوت غمت خاک

از آتش روزگار بردیم

مرهم مرهم زدیم چندان

کز داغ دل اعتبار بردیم

ما شاهد عافیت گزیدیم

ناموس ز هر کنار بردیم

آزاده روی گذاشت عرفی

صد دوش به زیر بار بردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و تأثیری که این عشق بر زندگی او گذاشته را توصیف می‌کند. او از درد و رنج ناشی از غم عشق می‌گوید و به یادآوری لحظات تلخ و شیرین می‌پردازد. شاعر احساسات عمیقش را با تصاویری از گریه، روشنایی شمع‌ها و دل مشغولی‌هایش به نمایش می‌گذارد و در نهایت از عشق به عنوان یک بار سنگین یاد می‌کند که بر دوش او سنگینی می‌کند.