غزل شمارهٔ ۵۵۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا بدانی که دوستدار کشی
نکشی چون من، ار هزار کشی
تا کی از عشوه نیم مستان را
بشکنی جام و در خمار کشی
آتشم زن که زنده گردم باز
گر چو شمعم هزار بار کشی
تا به کی این عروس عصمت را
عقد بندی و در کنار کشی
عشق را شو، که خویش را ترسم
در شبیخون روزگار کشی
در قیامت کند گل افشانی
بلبلی که در بهار کشی
ترسم ای عشق مهربان که مرا
سر به زانوی غمگسار کشی
مردم از شوق، ای دعا وقت است
که کشی تیغ و انتظار کشی
منت قتلم ار کنی قسمت
دو جهان را به زیر بار کشی
به تماشا طلب ترحم را
عرفی خویش را چو زار کشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق شاعر در عشق و رنج ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از دوستی که به او آسیب میزند شکایت میکند و از معشوقهاش میخواهد که به او لطف کند و به جای کشتن او، عشق را به او هدیه دهد. او از عذابی که عشق به او میدهد صحبت میکند و احساس میکند که در این عشق به شدت مجروح شده است. شاعر همچنین به قدرت و تأثیر عشق بر زندگیاش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او را زنده نگهداشته، حتی اگر مرتکب گناهان زیادی شود. در نهایت، او درخواست میکند که محبت و ترحم بیشتری از معشوق ببیند و از او میخواهد که او را بیشتر درک کند.