نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از نور یار چون نفسم خانه روشن است

بیرون برید شمع که کاشانه روشن است

نازم به فیض عشق که در خانقاه و دیر

چشم و چراغ شمع به پروانه روشن است

از حسن دوست دم به دم اسرار گفتن است

هر چند قدر گوهر یکدانه روشن است

صد شمع سوختم که خرد پیش بر دمد

پنداشتم که دیده ی فرزانه روشن است

ای شیخ شهر تیره دلان را چراغ باش

دل های ما ز گریه ی مستانه روشن است

محرم چه آگه از الم بی نصیبی است

داغی است این که بر دل دیوانه روشن است

گفتی ز عشق یافت دلت روشنی، بلی

آتش به خان و مان زده را خانه روشن است

عرفی خطای ما و تو محتاج عذر نیست

عذر خطای مردم دیوانه روشن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و روشنایی ناشی از وجود دوست و یار نوشته شده است. شاعر در ابیات مختلف اشاره می‌کند که عشق و محبت موجب روشنی دل‌ها و زندگی انسان‌ها شده و حتی در تاریک‌ترین لحظات نیز می‌تواند امید را زنده کند. او به رابطه‌ای که با دوست دارد و تأثیر آن بر زندگی‌اش می‌پردازد، و وجود عشق را مشابه شمعی می‌داند که به خانه گرما و روشنی می‌بخشد. همچنین، در ابتدا به زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند و در نهایت وجود درد و رنج را نیز در این عشق ضروری می‌داند. از طرفی، شاعر از خشکی و تاریکی دل‌ها می‌گوید و عشق را به عنوان نوری برای روشن کردن آن‌ها معرفی می‌کند.