شمارهٔ ۱۸ - مهمان وعظ عرفی
عرفی شیرازی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بلهوس که آمده میهمان وعظ
وقتی بیا که زهر بکامت شکر بود
پژمرده دل زبان نگشایم بموعظت
شمشیر رامقابله باجانور بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به میهمانی واعظی میپردازد که به دلخواه خود دعوت شده است. او از واعظ میخواهد که زمانی بیاید که کلامش خوشایند باشد و به جای نصیحتهای بیفایده، او را با زبان دل و رفتار دلنشینش مشغول کند. در نهایت، شاعر تاکید میکند که برای مقابله با مشکلات، باید از سلاح مناسب استفاده کرد.