شمارهٔ ۲ - درشکایت از ابناء روزگار عرفی
عرفی شیرازی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دنیا طویله ایست پر از جنس چارپای
کابادی و خرابی آن جسته جسته است
آبادیش عمارت بر باد رفته ای
ویرانیش عماری درهم شکسته است
از عرعر خران وی اسبان رمیده اند
وز تیز استران شتر از خواب جسته است
این آب و نان و اطلس دیبا و ناز و نوش
جل های فاخر و علف دسته دسته است
گردنکشی که کف بلبل آورده از غضب
سرمست اشتری است مهارش گسسته است
وآنکس که هرزه گرد و پریشان علف بود
خود بارکش خری است که از بند رسته است
وآنکس که پای بسته راه و روش فتاد
اسبی است کز اصالت خود پای بسته است
گر ناگه آدمی ز خری زاده در میان
یا کشته گشته یا ز لگدپا شکسته است
گفتم که آدمی ز خری زاید ای حکیم
این نکته حل کنم که دلت تنگ و خسته است
در ملک مردمی نسب روح معتبر
عقل این حسب ز زادن جسمی نجسته است
در معنی از طبیعت گل رسته شاخ گل
از روی صورت ارچه هم از خاک رسته است
بس آن سفالگر که بزاد از گهر فروش
واز دوده سفال فروشان، برسته است
وآن جوهری که زاده ز صلب سفالگر
از دودمان جوهریان خجسته است
وآن هم که گفتم آدمی آزارکش فتاد
کز هر کسیش گرد، بدل برنشسته است
آنرا از این خران رسد آفت که چون خران
معنی چو صورتش بجهان باز بسته است
آن کو قرین عالم معنی است : صورتش
در هر دو کون نقش مرادش نشسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد جامعه و وضعیت انسانی پرداخته و انسانها را به چهارپایان تشبیه میکند. شاعر به توصیف زندگی در دنیایی پر از نابسامانی و فساد میپردازد و به ارتباط میان روح و جسم اشاره میکند. او بر این نکته تأکید میکند که ارزش واقعی انسانها تنها به ظاهر و صورت آنها نیست و باید به عمق وجودشان و روحیات آنها نظر داشت. در نهایت، او میگوید که انسان واقعی باید با معانی عمیقتری مرتبط باشد تا از زوال و افول دور بماند.