نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - درشکایت روزگار عرفی

عرفی شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عرفی آغاز گریه کن شاید

این کهن خاکدان خراب شود

ناله ای کن مگر ز تأثیرش

دهر نامهربان خراب شود

از فغان سینه ریش و غم برجای

خانمان فغان خراب شود

منم آن کعبه کز خرابی من

بیت معمور جان خراب شود

گر سمومی وزد ز باغ دلم

ثمرات جنان خراب شود

گر شرابم کنند در دامن

مشرب انس و جان خراب شود

همتم گر بساط برچیند

کشور لامکان خراب شود

گر من از گفتگو بیاسایم

دار ملک زبان خراب شود

مرغ اندیشه را اگر خوابم

بیضه در آشیان خراب شود

دل و طبعم اگر نه عطسه زند

مغز دریا و کان خراب شود

من کجا حبس روزگار کجا

خانه آسمان خراب شود

گر بطاق دلم شکست افتد

قبله قدسیان خراب شود

چند گویم که گر ز پا افتم

بشکند این و آن خراب شود

شیشه آسمان بدست من است

گر بیفتم جهان خراب شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی درد و غم را به تصویر می‌کشد و اشاره به خرابی‌ها و آثار ناشی از آن دارد. شاعر با بیان احساسات عمیق خود نشان می‌دهد که چگونه در صورت افسردگی یا ناتوانی او، نه تنها خود بلکه تمام جهان دور و برش نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. او با استفاده از استعاره‌ها به بیان وضعیت روحی و تأثیر آن بر محیط و زندگی می‌پردازد، و به نوعی نشان می‌دهد که او وابسته به جهان پیرامونش است و هر تغییری در او بر روی همه چیز تأثیرگذار است.