شمارهٔ ۳۱ - ذکر مفاخر عرفی
عرفی شیرازی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
منم عرفی امروز کز کشت طبعم
بود خرمن افشان کف خوشه چینان
دلی دارم از جنس یکتایی خود
بوحدت فروشی چو عزلت گزینان
دلی دارم از آب و رنگ طبیعت
گل افشان تر از چهره مه جبینان
دلی دارم از عشوه های معانی
برشته تراز حسن صحرانشینان
دلی تیره دارم ز دونان کودن
پر ازداغ چون دامن لاله چینان
گروهی بصورت صبیح و بمعنی
تنگ روشنایی چوصبح حزینان
چه گلها بچینند از باغ طبعم
بکوتاه دستی دراز آستینان
ولی دعویم کس مسلم ندارد
چو مستوری عشوه نازنینان
زجذب طبیعت باوج معانی
برآورده ام چشم کوتاه بینان
بآلودگان جرعه می ، فشانم
بتلخی نفرین پاکیزه دینان
بافعی دمان نامه ای می نویسم
منقش بمهر زمرد نگینان
فشاندم ، نوشتم ، نه بیهوده گفتم
که آنان کدام وکیانند اینان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عرفی بیانگر احساسات عمیق و تضادهای درونی شاعر است. او از دل خود که از جنس یکتایی و عشق است سخن میگوید، در حالی که با طبیعت و زیباییهای آن پیوند دارد. شاعر از دلی تیره و پر از درد یاد کرده و به بازیهای معنایی و زیباییهای ظاهری اشاره میکند. همچنین احساس عدم شناسایی و دعوت به ارتباط با دیگران را بیان میکند، در حالی که حسرتی هم از ناتوانی در برقراری این ارتباط دارد. در نهایت، با هنرمندی به تشخیص واقعیات و افراد اطرافش میپردازد و از فراموشی و غفلت دیگران گلایه میکند.