شمارهٔ ۲۷ - درصفت اسب عرفی
عرفی شیرازی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاهنشها ! حقیقت اسبی که داده ای
بشنو زلطف تا برسانم بعز عرض
درویش بیعصاش نگیرد زمن بمفت
طرار مفلسش نستاند زمن بقرض
پیراست و علتی بخوراکش فزوده ام
آری بود رعایت پیر علیل فرض
گرشیهه ای زند بجوانی ستایمش
ورنقطه ای رود کنمش نام طی ارض
مهمیز میزنم بوی از صبح تابشام
تا نیم گام میرود آنهم بپای فرض
هستم بر او سوار و بمعنی پیاده ام
گامی بطول میزدم اکنون زنم بعرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وضعیتی میپردازد که شاعر در آن خود را در مقام یک سوارکار بر روی اسبی بیمار و ضعیف تصور میکند. او از شاهنشاه میخواهد که حقیقت این اسب (نماد وضعیت) را بپذیرد و میگوید که درویش (یا فقیر) چیزی از او نمیگیرد و قرضی از او نمیطلبد. شاعر به ضعف و ویلگی اسب اشاره میکند و خواهان توجه به شرایط نامناسب این حیوان است. او به توصیف تلاش خود برای حرکت دادن اسب و عبور از موانع میپردازد، هرچند که به نظر میرسد خود در وضعیتی ناتوان و تحت فشار قرار دارد. در نهایت، این شعر یادآور چالشها و دشواریهای زندگی و تلاش برای پیشرفت در شرایط نامناسب است.