نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۴ - ابوعبدالرّحمن حاتم بن عنوان ابوعلی عثمانی

ابوعلی حسن بن احمد عثمانی / باب دوم

و ازین طائفه بود ابوعبدالرّحمن حاتم بن عنوان و گویند حاتم بن یوسف الاصّم از بزرگان و پیران خراسان بود و شاگرد شقیق بود و استاد احمدبن خضرویه و گویند کر نبود ولیکن خویشتن کر ساخت و آن نام برو برفت.

و از استاد ابوعلی شنیدم که وقتی زنی بنزدیک وی آمد تا چیزی از وی بپرسد، اتّفاق چنان افتاد کی اندر آن وقت آوازی از آن زن بیامد خجل شد چون در سخن آمد حاتم گفت آواز بردار و چنان فرا نمود که وی کر است، آن زن شاد شد و آن زن آن خبر شایع کرد که وی نشنود و نام اصمّ بر او برفت.

حامد لفّاف گوید از حاتم اصّم شنیدم که هیچ روز نبود که شیطان گوید مرا چه خوری و چه پوشی و کجا نشینی من گویم مرگ خورم و کفن پوشم و بگور نشینم.

با حاتم گفتند تو را چه آرزوست گفت روزی تا شب عافیت، گفتند نه همه روزها عافیت است گفت عافیت من آنست کی آنروز اندر خدای عاصی نشوم. و از حاتم حکایت کنند، گفت اندر غزا بودم ترکی مرا بگرفت و بیفکند تا بکشد دلم مشغول نشد، منتظر همی بودم تا چه حکم کرده است، وی کاردی همی جست ناگاهان وی را تیری آمد و کشته شد از من باز افتاد و من برخاستم.

اندر حکایة همی آید کی حاتم گفت هرکی اندر این مذهب آید چهار گونه مرگش بباید چشید مَوْتُ الْاَبْیَض، و آن گرسنگی است، ومَوْتُ الْاَسْوَد و آن احتمال بود و بار کشیدن خلق، و مَوْتُ الْاَحْمَر و آن عمل بود و مخالفت هوی، و مَوْتُ الْاَخْضَر وآن مُرَقَّع داشتن یعنی جامۀ پاره پاره بر هم دوخته.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حاتم بن عنوان از شخصیت‌های مشهور خراسان بود که به عنوان یک عالم و عارف شناخته می‌شد. او شاگرد شقیق و استاد احمد بن خضرویه بود. اگرچه او کر بود، اما خود را به گونه‌ای معرفی می‌کرد که دیگران متوجه نگردند. داستانی از او دارند که وقتی زنی نزد او آمد و صدایش به گوشش رسید، او به گونه‌ای رفتار کرد که انگار کر است تا آن زن خجالت نکشد و این سبب شد که شایعه‌ای در مورد او شکل بگیرد. حاتم می‌گفت که شیطان همیشه او را به فکر می‌اندازد که چه بخورد و چه بپوشد، و او پاسخ می‌داد که مرگ، خوراک اوست و کفن، پوشش او. آرزوی او این بود که هر روز عافیت داشته باشد و در روزی گناهکار نشود. او خاطره‌ای از جنگ داشت که در آنجا با دشمن مواجه شد و انتظار کشید تا چه پیش می‌آید. در نهایت، زمانی که دشمن چندان غافل شد، او آزاد شد و به زندگی ادامه داد. حاتم همچنین اشاره می‌کرد که در مسیر عرفان باید با چهار نوع مرگ سر و کار داشت: مرگ سفید (گرسنگی)، مرگ سیاه (تحمل سختی‌ها)، مرگ سرخ (عمل به واجبات و مخالفت با هوی)، و مرگ سبز (زندگی ساده و تواضع).