نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵ - ابوزکریّا یحیی بن معاذالرّازی الواعظ ابوعلی عثمانی

ابوعلی حسن بن احمد عثمانی / باب دوم

و از ایشان بود ابوزکریّا یحیی بن معاذالرّازی الواعظ بی همتا بود اندربارۀ خویش و زبانی داشت اندر رجا بدان مخصوص و بسخن معرفت و به بلخ شد و آنجا بایستاد و از آنجا باز نیشابور آمد و آنجا فرمان یافت اندر شهور سنه ثمان و خمسین و مأتین.

احمدبن عیسی گوید که از یحیی شنیدم گفت زاهد چون بود آنک او را ورع نبود، متورّع باش از آنچه ترا نیست پس زاهد شو.

و هم از وی روایت کنند که گفت گرسنگی تائبان تجربت بود و گرسنگی زاهدان سیاست بود و گرسنگی صدّیقان تکرّم بود.

یحیی گوید فوت سختر بود از موت کی فوت بریدن بود از حق و موت بریدن بود از مخلوقات.

یحیی گوید زهد سه چیز است اندکی و خلوت و گرسنگی.

و هم یحیی گوید خویشتن بهیچ چیز مشغول مدار مگر بدانچه وقت بدان اولی تر بود.

یحیی ببلخ سخن گفت اندر فضل توانگری بر درویشی و سی هزار درمش دادند، یکی از پیران گفت خدای برکت مکناد او را درین مال و بیرون آمد تا بنشابور آید قطعش افتاد و مال ببردند.

الحسن بن علوّیه گوید کی از یحیی شنیدم که هر کی خیانة کند اندر سرّ خدای پرده اش بدرد بآشکارا.

علی بن محمد گوید از یحیی شنیدم که گفت تزکیت بدان کردن عیب بود بر تو و دوستی ایشان ترا عیب بود بر تو و خوار بود بر تو آنک محتاج بود نزد تو.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ابوزکریا یحیی بن معاذ الرازی، واعظ و شخصیت برجسته‌ای بود که در بلخ زندگی کرد و سپس به نیشابور رفت. او در مورد زهد و ورع سخن گفت و تاکید کرد که زهد واقعی باید به دوری از چیزهایی باشد که فرد را مشغول می‌کند. یحیی همچنین گفتگوهایی درباره مفهوم گرسنگی و اهمیت آن در زهد و سیاست بیان کرد. او بر این باور بود که مرگ از جدایی از مخلوقات است، در حالی که فوت به معنای جدا شدن از حق است. او به مردم یادآوری می‌کرد که در مواقع مختلف باید به دانش و آگاهی خود پایبند باشند و گفت که خیانت نسبت به خدا عواقب سختی دارد.