بخش ۱۹ - ابوتراب عسکر بن الحُصَیْن النَّخشبی ابوعلی عثمانی
ابوعلی حسن بن احمد عثمانی / باب دوم
و از ایشان بود ابوتراب عسکربن الحُصَیْن النَّخشبی صحبت حاتم اصمّ کرده بود و صحبت ابوحاتم عطّار بصری و وفات وی اندر سنۀ خمس و اربعین و مأتین بود.
و گویند ببادیه فرمان یافت و ددگان او را بگریزیدند.
ابن جّلا گوید ششصّد پیر را دیدم و اندر میان ایشان هیچ بزرگتر از چهارتن نبود اوّل ابوتراب نخشبی. و ابوتراب گوید قوت درویش آن بود که یابد و لباس وی آنقدر که عورت بپوشد و هرجای که فرود آید مأوی وی باشد.
ابوتراب گوید چون بندۀ صادق بود اندر عمل حلاوة بیابد پیش از آنکه آن عمل بکند، چون اخلاص بجای آرد اندر آن حلاوة آن بیابد آنوقت که عمل بکند.
اسماعیل بن نُجَیْد گوید ابوتراب نخشبی چون از اصحاب خود چیزی دیدی که کراهیت داشتی اندر مجاهدت افزودی و توبه کردی به نوی و گفتی بشومی من اندرین بلا افتاد زیرا که خدای میگوید اِنَّ اللّهَ لایُغَیِّرُ مابِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بّاَنْفُسِهِمْ.
اسمعیل بن نجید گوید از وی شنیدم گه گفت هر که اندر خانقاهی بنشست سؤال کرد، و هر کی از شما مرقّعی بپوشید سؤال کرد، و هر که از مصحفی قرآن برخواند بدیدار مردمان تا بشنیدند قرآن خواندن او، این همه سؤال بود.
هم از وی روایت کنند کی ابوتراب گفت میان من با خدای عهدی است، آنک چون دست بحرامی دراز کنم از آن باز کشد مرا.
ابوتراب روزی به یکی نگریست از شاگردان خویش دست بخربزه پوستی دراز کرده بود و سه روز گرسنگی کشیده بود، ابوتراب گفت دست بخربزه پوست می دراز کنی تو تصوّف را نشائی تا بازار باید شدن ترا.
یوسف بن الحسین گوید از بوتراب شنیدم که هرگز نفس من هیچ آرزوئی نخواست الاّ یک بار از من نان و خایه خواست و من اندر سفر بودم از راه بتافتم و به دهی (دیهی) رسیدم مردی اندر من آویخت و گفت این بادزدان بوده است و مرا بیو کندند و هفتاد چوب بزدند و مردی ایستاده بود بر زبر سر من، بانگ کرد که این ابوتراب نخشبی است از من بحلی خواستند و عذر خواستند و آن مرد مرا بسرای خویش برد و نان و خایه آورد، گفتم نفس خویش را بخور پس از آنک بدین سبب هفتاد تازیانه خوردی.
ابن جّلا گوید ابوتراب اندر مکّه آمد و خوشروی بود گفتم طعام کجا خوردی گفت خوردنی ببصره. و دیگر به نباج، و دیگر اینجا.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ابوتراب عسکربن الحصین النخشبی از بزرگترین شخصیتهای درویش و عرفان بود که با حاتم اصم و ابوحاتم عطار بصری صحبت کرده بود. وی در سن چهل و دو سالگی درگذشت و به زندگی ساده و زاهدانهاش معروف بود. ابوتراب معتقد بود که قوت درویش در این است که به اندازهای داشته باشد که عورت خود را بپوشاند و هر کجا که فرود آید، مأوی او باشد. او بر این باور بود که بندگان صادق در عمل خود حلاوت و خوشی را قبل از انجام عمل احساس میکنند و اخلاص در عمل موجب میشود تا آن حلاوت را بیشتر حس کنند. ابن جلا نیز از تجربیاتش با ابوتراب میگوید و روایتهایی از تلاش او برای خودسازی و توبهاش به سبب مشاهده کراهت در شاگردانش نقل میکند. ابوتراب به این نکته اشاره کرده که میان او و خدا عهدی وجود دارد که اگر دست به گناه بزند، خدا او را از آن بازدارد. او همچنین داستانی از گرسنگیاش و مواجهه با سختیها را روایت میکند و از تجربیاتش در مکه و سفرهایش به جاهای مختلف سخن میگوید.