بخش ۷۷ - ابوالعبّاس احمدبن محمّد الدینوری ابوعلی عثمانی
ابوعلی حسن بن احمد عثمانی / باب دوم
و از این طایفه بود ابوالعبّاس احمدبن محمّدالدینوری رَحْمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ صحبت یوسف بن الحسین کرده بود و ابن عطا و جُرَیری و عالم و فاضل بود و بنشابور آمد و یک چند آنجا بماند و مردمانرا پند دادی بر زبان معرفت پس بسمرقند شد و آنجا فرمان یافت پس از سنۀ اربعین و ثلثمایه.
ابوالعبّاس گوید فروترین ذکر آنست که فراموش کنی آنچه دون ذکر است و نهایت ذکر آن بود که غائب بود ذاکر اندر ذکر از ذکر.
و گوید زبان ظاهر حکم باطن بنگرداند.
و گوید ارکان تصوّف نقض کردند و راه او ویران کردند و معنیهاء او همه بگردانیدند بنامهائی که به نوئی نهادند، طمع را زیاده نام کردند و بی ادبی را اخلاص و از حق بیرون شدن را شَطَح و لذّت جستن را بمذمومات، طیبت و متابعت هوا را ابتلا و با دنیا گشتن را وصول و بدخوئی را صولت و بخیلی را جَلدی و سؤال را عمل و پلید زبانی را ملامت و طریق قوم نه این بود.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ابوالعباس احمد بن محمد دینوری، عالِم و فاضل معروف، در بین مردم نصایح معرفتی ارائه داد و پس از مدتی به سمرقند رفت. او بر این باور بود که بهترین ذکر، فراموش کردن ذکرهای بیفایده است و اینکه ذاکر واقعی باید غایب از ذکر باشد. همچنین او به وضعیتی در تصوف اشاره میکند که در آن اصول اولیه نقض شده و معانی واقعی به صورت جدیدی تغییر نام یافتهاند. به اوضاع معاصر خود انتقاد میکند و میگوید که طمع به نامهای جدیدی تعریف شده، بیادبی به عنوان اخلاص و لذتجویی به عنوان چیز خوب معرفی شده است و اینها همه از اصول واقعی تصوف فاصله دارد.