نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۵ - محاضره و مکاشفه و مشاهده ابوعلی عثمانی

ابوعلی حسن بن احمد عثمانی / باب سوم

بخش 1

و از آن جمله محاضره و مکاشفه و مشاهده است. محاضره ابتدا بود و مکاشفت از پس او بود و از پس این هر دو مشاهده بود، محاضرت حاضر آمدن دل بود و بود از تواتر برهان بود و آن هنوز وراء پرده بود و اگرچه حاضر بود بغلبۀ سلطان ذکر و از پس او مکاشفه بود و آن حاضر آمدن بود بصفت بیان اندر حال بی سبب تأمّل دلیل و راه جستن، و دواعی شک را بر وی دستی نبود و از نعت غیب بازداشته نبود، پس ازین مشاهدة بود و آن وجود حق بود چنانک هیچ تهمت نماند و این آنگاه بود که آسمان سرّ صافی شود از میغهای پوشیده به آفتاب شهود تابنده از برج شرف و حق مشاهدة آنست که جُنَیْد گفت وجود حق با کم کردن تست نفست را پس خداوند محاضرة بسته بود بنشانهای او و خداوند مکاشفه مبسوط بود بصفات او و خداوند مشاهده بوجود رسیده بود و شک را آنجا راه نبود.

خداوند محاضره را عقل راه نماید و صاحب مکاشفت را علمش نزدیک کند و خداوند مشاهده را معرفتش محو کند و هیچکس زیادة نیارد در بیان تحقیق مشاهدة برآنچه عمروبن عثمان الملکی گفت و بمعنی آنچه او گفت آنست کی انوار تجلّی متواتر بود بر دل وی بی آنک چیزی او را پوشیده کند و بچیزی بریده گردد، چنانک شبی بود تاریک و برق اندر وی متوالی بود کی هیچ فترت و تراخی نیفتد، آن شب اندر تقدیر بروشنائی چون روز بود، دل همچنین بود، چون تجلّی دائم بود او راه همه روز بود و شب از میانه برخیزد. و اندرین معنی گفته اند. شعر:

لَیلی بِوَجْهِکَ مُشرِقٌ

وظَلامُهُ فی النّاسِ ساری

والنّاسُ فی سَدَفِ الظّلا

مِ ونحنُ فی ضَوْءِ النَّهارِ

نوری گوید بنده را مشاهده درست نبود و بر هفت اندام وی رگی قائم ماند. و گفته اند چون آفتاب برآید بچراغ هیچ حاجت نباشد.

و گروهی گفته اند کی مشاهدة اشارة کند بطرفی از تفرقه زیرا که باب مفاعلت اندر تازی میان دو کس باشد و این وهمی بود از گویندۀ این زیرا که اندر ظهور حق هلاک خلق بود و باب مفاعلت جمله اقتضاء مشارکت نکند مانند سافر و طارَقَ النَّعل و آنچه بدین ماننده بود و اندرین معنی گفته اند، شعر:

شرابی و چگونگی شرابی کی از خود سوخته گردند و فانی شوند و ایشانرا از ایشان بربایند و باقی نمانند شرابی که نه باقی کند و نه یک سره فانی، نه بهمگی محو کند و نه اثری بگذارد از آثار بشریّت چنانک گویند. سارُوا فَلَمْ یَبْقَ لارَسمٌ ولا اَثَرُ.

بخش 2

فَلَمّا اسْتَبانَ الصّبحُ اَدرَجَ ضَوْءُهُ

بانواره اَنْوارَ ضَوءِ الْکَواکِبِ

یُجْرِّعُهُمْکاساً لوابْتُلِیَ اللَّظی

بِتَجْریعِهِ طارَتْکاسَرَعِ ذاهِبِ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف درجات مختلف شناخت و تجربیات معنوی می‌پردازد. ابتدا به "محاضره" اشاره می‌کند که به معنی حضور دل و قلب است؛ سپس به "مکاشفه" می‌رسد که به بصیرت و تجربه‌ای عمیق‌تر از واقعیت می‌انجامد. در نهایت به "مشاهده" اشاره می‌کند که نهایت وجود حق است و در آن هیچ تردیدی باقی نمی‌ماند. نویسنده توضیح می‌دهد که محاضره به عقل وابسته است، مکاشفه به علم نزدیک است و مشاهده هم به معرفت. در پایان، به این نکته اشاره می‌شود که در تجربه مشاهده، انسان از همه نشانه‌ها و آثار بشری فاصله می‌گیرد و در یک روشنایی مطلق قرار می‌گیرد، که در آن چیزی باقی نمی‌ماند و همه چیز در نور حقیقت محو می‌شود. این متن از جنید نقل قول می‌کند و شعرهایی برای توضیح معانی مختلف استفاده می‌کند، به طوری که در نهایت روشنایی و حقیقت تنها موجود در وجود حق می‌باشد و هیچ چیز دیگر نمی‌تواند این تجربه را تحت تأثیر قرار دهد.