نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴ - حال ابوعلی عثمانی

ابوعلی حسن بن احمد عثمانی / باب سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بخش 1

و از آن جمله حال است. حال نزدیک قوم معنیی است کی بر دل در آید بی آنک ایشانرا اندر وی اثری باشد و کسبی و آن از شادی بود یا از اندوهی یا بسطی یا قبضی یا شوقی یا هیبتی یا جنبشی، احوال عطا بود و مقام کسب و احوال از عین جود بود و مقامات از بذل مجهود و صاحب مقام اندر مقام خویش متمکّن بود و صاحب حال برتر میشود.

ذاالنون را پرسیدند از عارف گفت اینجا بود و بشد.

پیران گفته اند حال چون برقی بود اگر بایستد نه حال بود حدیث نفس بود و گفته اند احوال همچون نام وی است یعنی چنانک در آید و از بشود و انشدوا.

لَوْلَمْ تحُلْما سُمِیَتْحالا

وَ کُلُّ ما حالَ فَقَدْ زالا

اُنظُر اِلَی الْفَیءِ اِذا ما اَنْتَهی

یَأْخُذُ فِی النَقْصِ اِذا طالا

معنی آن بود کی هرچه آمده بود وا بشود.

قومی اشارة کرده اند ببقاء احوال و دوام او و گفتند چون باقی نبود و از پس یکدیگر نیاید لوائح بود، ناگهان برقی بجهد و برود و صاحب او هرگز باحوال نرسد چون این صفت دائم بود آنرا حال خوانند.

ابوعثمان حیری گوید چهل سالست تا خدای مرا اندر هیچ حال بنداشتست کی من آنرا کاره بوده ام، اشارة بدوام رضا کند و رضا از جملۀ احوال بود.

واجب آن کند اندرین کی گویند هرکه اشارة کند ببقاء احوال درست بود آنچه گوید و باشد کی در معنی آئی شِرْبی بود و کسی را اندرو زیادتی بود ولکن خداوند این حال را حالها بود که درآید و بنماید و برود و این حال کی شرب او بود چون آیندگان دائم باشد او را هم چنانک دائمی احوال از پیش برفت این مرد بجای دیگر رسید برتر ازین و لطیف تر ازین دائم اندر اقبال بود.

از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم رَحمَةُ اللّهِ عَلَیْهِ در معنی خبر پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ اِنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلْبی حَتّی اَسْتَغْفِرُاللّهِ فِی الْیَوْمِ سَبْعینَ مَرَّةً.

پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ دائم اندر بالا بود چون از حالی بحالی شدی برتر از آن پس از آن بی نیاز شدی باضافت باز آنچه رسیده بود دائم حال او اندر زیادت بود و مقدورات خدایرا از الطاف نهایت نیست.

و چون حقّ حق عزّ بود و رسیدن بدو اندر حقیقت محال بود، بنده دائم اندر زیادة بود و هیچ معنی نبود کی بدو رسد الّا اندر مقدور خدای معنی دیگر بود برتر از آن، و برین حمل کنند سخن ایشان که نیکوئی ابرار گناه مقرّبان باشد.

جنید را پرسیدند ازین لفظ، این بیت بگفت. شعر:

بخش 2

طَوارِقُ اَنوارٍ تَلوحُ اِذا بَدَتْ

فتُظْهِرُ کِتْماناً و تُخْبِرُ عَنْجَمْعٍ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره حال و مقامات روحانی است. حال به وضعیت روحی اطلاق می‌شود که بدون تأثیر از عوامل خارجی بر دل فرد عارض می‌شود و ممکن است ناشی از شادی، اندوه، یا دیگر احساسات باشد. احوال در معنایی مرتبط با حال، به وضعیتی اشاره دارند که به طور موقت بر انسان عارض می‌شود و نباید پایدار باشد، زیرا اگر حال ثابت بماند تبدیل به حالتی معمولی و شخصی می‌شود. نویسنده به بررسی نظرات عارفان درباره حال و مقام می‌پردازد و می‌گوید که حال شبیه برق است: گذرا و موقتی. برخی عارفان اعتقاد دارند که در حقیقت، حال نمی‌تواند پایدار باشد و هر چه می‌آید، سرانجام می‌رود. همچنین ابوعثمان حیری اشاره به این دارد که مدت‌هاست خداوند او را در هیچ حال خاص نگه نداشته و هدف از این نگرش، نشان دادن دایمی بودن راضی بودن است. در نهایت، نویسنده نقل قولی از پیامبر اسلام آورده که با استغفار و نزدیکی به خداوند، حال روحانی بالاتر از حالت‌های قبلی ایجاد می‌شود و بیان می‌کند که رسیدن به حقیقت حق ممکن نیست، اما در مسیر بندگی، انسان همواره در حال حرکت به سمت کمال و قرب الی الله است.