شمارهٔ ۲۳۴ - الخوف اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی / الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بی روی تو خونابه چکاند چشمم
کاری به جز از گریه نداند چشمم
می ترسم از آنک حسرت دیدارت
در چشم بماند و نماند چشمم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده از عمق درد و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. چشمش به خاطر نبودن معشوق، خیس از اشک است و تنها کاری که میتواند کند، گریه کردن است. او از این میترسد که حسرت دیدار معشوق همیشه در چشمانش باقی بماند و هرگز ناپدید نشود.