الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة — دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی / دیوان رباعیات
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۲ — کی عقل به سر حدِّ جمالِ تو رسد
- شمارهٔ ۴ — هر چند که روشنی فزاید خورشید
- شمارهٔ ۶ — دل گفت که ای جانِ من آن زهره کِراست
- شمارهٔ ۷ — در دایرهٔ وجود موجود تویی
- شمارهٔ ۱ — در دیدهٔ هرک توتیای تو بود
- شمارهٔ ۳ — انصاف ز اختلافِ ایامِ فرق
- شمارهٔ ۸ — یاری که منزّه آمد از شبه و بدل
- شمارهٔ ۵ — این سودا را نمیتوان کرد نهان
- شمارهٔ ۱۴ — آتش نزند در دل ما الّا او
- شمارهٔ ۹ — مشغولِ هوا تو را کجا بشناسد
- شمارهٔ ۱۱ — پیدا و نهان و شادی و غم همه اوست
- شمارهٔ ۱۲ — تا با خلقی، تو بیگمان بیدینی
- شمارهٔ ۱۵ — هر دل که به میدانِ هوای تو بتاخت
- شمارهٔ ۱۰ — آن را که دلش خانهٔ توحید بود
- شمارهٔ ۱۶ — آنجا که سراپردهٔ اِجلالِ جَلال
- شمارهٔ ۱۳ — مؤمن که به صدق ازو نرنجد چیزی
- شمارهٔ ۱۹ — در نفی تو خلق را امان نتوان داد
- شمارهٔ ۲۰ — ای دوست تو را زان به عیان نتوان دید
- شمارهٔ ۲۳ — خواهی که ببینی دلِ کارآگه را
- شمارهٔ ۱۸ — عقل ارچه همه علومها میداند
- شمارهٔ ۲۲ — من گرچه سزای راهِ درگاه نیم
- شمارهٔ ۲۴ — خواهی که به منزل برسانی ره را
- شمارهٔ ۱۷ — خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیف
- شمارهٔ ۲۱ — گفتم که ز رخ پردهٔ عزّت بردار
- شمارهٔ ۲۶ — زنهار تو ای دل ز خدا آگه باش
- شمارهٔ ۲۷ — لا همچو نهنگ در کمین است ببین
- شمارهٔ ۲۸ — مسکین دل من به وصل والا نرسید
- شمارهٔ ۲۹ — چون شخص به نورِ ذکر بینا گردد
- شمارهٔ ۳۲ — خود را تو قباپوش کن و ذاکر باش
- شمارهٔ ۳۰ — تا بتوانی مدام می باش به ذکر
- شمارهٔ ۳۱ — از ذکر شود خانهٔ فکرت معمور
- شمارهٔ ۲۵ — در ذاتِ مقدّست کسی را ره نیست
- شمارهٔ ۳۷ — دردی است در این دلم که درمانش نیست
- شمارهٔ ۳۴ — مجنون پریشان توَم دستم گیر
- شمارهٔ ۳۹ — با ضربت قهر تو نعیم است عذاب
- شمارهٔ ۳۸ — پای آبله و دست تهی، سینه کباب
- شمارهٔ ۴۰ — لطف تو و قهر تو همیشه به هم است
- شمارهٔ ۳۶ — یا رب بپذیر از کرم آوردهٔ ما
- شمارهٔ ۳۵ — در کتم عدم چو برگزیدی ما را
- شمارهٔ ۳۳ — دل آن نفس از معرفت آکنده شود
- شمارهٔ ۴۳ — یا رب زبد و نیک جهانم بستان
- شمارهٔ ۴۴ — یا رب تو به فضل خویش موزونم کن
- شمارهٔ ۴۸ — یا رب ما را زخود هراسان گردان
- شمارهٔ ۴۵ — یا رب ز سرشک رخ زر و سیمم ده
- شمارهٔ ۴۱ — یا رب تو مرا عاشق صادق گردان
- شمارهٔ ۴۷ — یا رب تو مرا زخواب بیداری ده
- شمارهٔ ۴۲ — یا رب تو مرا بُوی دلی روزی کن
- شمارهٔ ۴۶ — یا رب من اگر چه عاصی و گمراهم
- شمارهٔ ۵۱ — یا رب تو مرا به آبرو فرمان بخش
- شمارهٔ ۵۳ — یا رب تو مرا به خلق محتاج مکن
- شمارهٔ ۵۲ — یا رب تو مرا به هیچ مغرور مکن
- شمارهٔ ۵۵ — یا رب زقناعتم توانگر گردان
- شمارهٔ ۴۹ — یا رب تو مرا به ژنده ارزانی دار
- شمارهٔ ۵۶ — یا رب تو دل مرا مصفّا گردان
- شمارهٔ ۵۰ — یا رب تو نگه دار دلم را از غیر
- شمارهٔ ۵۴ — یا رب همه عمرم پی دین تو دوان
- شمارهٔ ۵۸ — یا رب به خودم هیچ نفس وامگذار
- شمارهٔ ۵۷ — یا رب زشراب عشق سرمستم کن
- شمارهٔ ۶۱ — هر چند که در شهر به رندی فاشم
- شمارهٔ ۶۰ — در سایهٔ رحمت تو خورشید شویم
- شمارهٔ ۶۳ — عمری گشتم شیفته و آواره
- شمارهٔ ۵۹ — از عشق تو هر لحظه فغان در بندم
- شمارهٔ ۶۲ — ای از کرم تو خلق را امن و امان
- شمارهٔ ۶۴ — ای در طلب تو عاقلان دیوانه
- شمارهٔ ۶۷ — از خلق نه کاهد نه فزاید کاری
- شمارهٔ ۶۸ — ای از ره لطف راعی هر رَمه تو
- شمارهٔ ۶۹ — ای آنک دوای دردمندان دانی
- شمارهٔ ۷۲ — بی باد تو آب و گل ما هیچ بود
- شمارهٔ ۷۰ — ای راهنمای راه خوبان ازل
- شمارهٔ ۶۵ — ای در دو نفس صد گنه از من دیده
- شمارهٔ ۶۶ — گشتم به هوس گِرد بد و نیک بسی
- شمارهٔ ۷۱ — چندانک نگاه می کنم از چپ و راست
- شمارهٔ ۷۸ — بر جان منت دسترسی نیست که نیست
- شمارهٔ ۷۷ — چون معترفم بدانچ سرمستی هست
- شمارهٔ ۷۳ — ای خدمت تو سعادت و پیروزی
- شمارهٔ ۸۰ — کس نیست که چون من زتو دل تافته نیست
- شمارهٔ ۷۹ — بیچاره دل شکسته چون بستهٔ تست
- شمارهٔ ۷۴ — هر جا[ن] که شنیده است ندای دردت
- شمارهٔ ۷۶ — توفیق کسی را که موافق باشد
- شمارهٔ ۷۵ — آنها که درین جهان زغوغا برهند
- شمارهٔ ۸۱ — تا خاک تو کحل دیدهٔ ما گردد
- شمارهٔ ۸۵ — یا رب تو حلاوتی به جانم برسان
- شمارهٔ ۸۲ — بر من در رحمت که گشاید جز تو
- شمارهٔ ۸۴ — من خواجهٔ عالمم تو معبود منی
- شمارهٔ ۸۷ — یا دم بی غم مرا تو بی غم گردان
- شمارهٔ ۸۳ — در دیدهٔ دیده ام تویی بینایی
- شمارهٔ ۸۸ — ای در عالم عیان تر از هر چه عیان
- شمارهٔ ۸۶ — ای لطف تو زهر نیستی را تریاک
- شمارهٔ ۸۹ — بردارد اگر بر درش افکنده شویم
- شمارهٔ ۹۲ — ای مایهٔ رهبری و گمراهی تو
- شمارهٔ ۹۱ — ای آنک تو را همه صفت احسان است
- شمارهٔ ۹۳ — گه خسته دل و سوخته خرمن باشم
- شمارهٔ ۹۰ — زین گونه که حال ماست ای بار خدای
- شمارهٔ ۹۶ — ای آنک به دوست جان دشمن بخشی
- شمارهٔ ۹۴ — ای آنک برِ تو قدر دارد آهی
- شمارهٔ ۹۵ — دل پرتو لطف تست رایش بفزای
- شمارهٔ ۹۸ — یا رب مددی زلطف تعیینم کن
- شمارهٔ ۹۹ — آنجا که نه پیدا نه نهان در گنجد
- شمارهٔ ۱۰۰ — لطفی بکنی عنایت از سر گیری
- شمارهٔ ۱۰۴ — ای خالق هر توانگر و هر درویش
- شمارهٔ ۱۰۲ — از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
- شمارهٔ ۹۷ — در راه توَم گر زیم و گر میرم
- شمارهٔ ۱۰۳ — فرمان فرمان اگر فرستی شاید
- شمارهٔ ۱۰۱ — بنیاد دل ما غم تو ویران کرد
- شمارهٔ ۱۰۶ — چون من به تو دادم دل و دین بس باشد
- شمارهٔ ۱۰۹ — ای جان مرا امید جاوید به تو
- شمارهٔ ۱۰۷ — من لوح دل از جمله امانی شستم
- شمارهٔ ۱۱۲ — از خاک ره خود آبم ارزانی دار
- شمارهٔ ۱۱۱ — از عقل بلند اگر نیم پستم گیر
- شمارهٔ ۱۰۵ — در آتش عشق رنگ دل بزاید
- شمارهٔ ۱۱۰ — ای از تو خرابی سبب آبادی
- شمارهٔ ۱۰۸ — مقصود میان من و تو پنهان است
- شمارهٔ ۱۱۸ — یا رب مگذارم اینچنین بی حاصل
- شمارهٔ ۱۱۷ — ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاش
- شمارهٔ ۱۱۳ — از تست فتاده در خلایق شر و شور
- شمارهٔ ۱۲۰ — از درد سر خویش ندانم چونم
- شمارهٔ ۱۱۹ — گر غمگینم چو از توَم دلشادم
- شمارهٔ ۱۱۴ — ای از همه بی نیاز و ای بنده نواز
- شمارهٔ ۱۱۵ — نه چارهٔ آنک با تو گردم همراز
- شمارهٔ ۱۱۶ — ای آنک تو را به هیچ کس نیست نیاز
- شمارهٔ ۱۲۳ — در حضرت تو صدق و نیاز آوردم
- شمارهٔ ۱۲۷ — خاصیت قرآن تو ندانی شاید
- شمارهٔ ۱۲۸ — بگذر زمکان و کون عالم به طلسم
- شمارهٔ ۱۲۱ — ای از پی دیدنت منوّر چشمم
- شمارهٔ ۱۲۲ — آن را که فراموش نئی یادش کن
- شمارهٔ ۱۲۴ — ای از پی لطف تو دل من نگران
- شمارهٔ ۱۲۵ — ای از کرم تو خلق را امن و امان
- شمارهٔ ۱۲۶ — استاد چو صانع آمد و چابک دست
- شمارهٔ ۱۲۹ - نعت النبوة — فرمان ده ملک انبیا کیست؟ تویی
- شمارهٔ ۱۳۱ - نعت النبوة — من خود به چه دل زنم دم سودایش
- شمارهٔ ۱۳۵ - امیرالمؤمنین حسین علیه صلوات الله — ای آنکه چو تو شهی زمانه بنزاد
- شمارهٔ ۱۳۳ - امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه صلوات الله — ای نسخهٔ نامهٔ الهی که تویی
- شمارهٔ ۱۳۰ - نعت النبوة — صدری که چو بدر کرد عالم انور
- شمارهٔ ۱۳۴ - امیرالمؤمنین حسن علیه صلوات الله — ای گوهر فضل و علم و دریای علوم
- شمارهٔ ۱۳۶ - امیرالمؤمنین حسن علیه صلوات الله — ای ماه زحسن خلق تو یافته بهر
- شمارهٔ ۱۳۲ - نعت النبوة — جز در غم تو شادی من نفزاید
- شمارهٔ ۱۳۸ - التّوکّل — عشّاق به فضل آشنایان تواند
- شمارهٔ ۱۳۷ - التّوکّل — او را خواهی از زن و فرزند ببُر
- شمارهٔ ۱۴۰ - الرّضا و التّسلیم — اقسمت بمن رجوت ان یدنیکم
- شمارهٔ ۱۳۹ - التّوکّل — رزّاق یکی است هر که جز او مرزوق
- شمارهٔ ۱۴۱ - الرّضا و التّسلیم — تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود
- شمارهٔ ۱۴۳ - الرّضا و التّسلیم — جز حق حَکَمی که حکم را شاید نیست
- شمارهٔ ۱۴۴ - الرّضا و التّسلیم — راضی چو نئی بدانچ او با تو کند
- شمارهٔ ۱۴۲ - الرّضا و التّسلیم — خواهی که خدا هرچ نکو با تو کند
- شمارهٔ ۱۴۵ - الرّضا و التّسلیم — ایزد همه کار بد و نیکو داند
- شمارهٔ ۱۴۸ - الرّضا و التّسلیم — می کن ستمی و هر چه بادا بادا
- شمارهٔ ۱۵۰ - الرّضا و التّسلیم — تو بر دل من حکم روانی می کن
- شمارهٔ ۱۵۲ - الرّضا و التّسلیم — تا بتوانم به ترک غمها سازم
- شمارهٔ ۱۴۶ - الرّضا و التّسلیم — آنجا که سعادت است چه تسبیح و چه چنگ
- شمارهٔ ۱۵۱ - الرّضا و التّسلیم — تو به دانی دوای جانم کردن
- شمارهٔ ۱۴۷ - الرّضا و التّسلیم — گر هست سعادتت چه شکّر چه شرنگ
- شمارهٔ ۱۴۹ - الرّضا و التّسلیم — گر کِشتهٔ ما غم آورد غم دِرَویم
- شمارهٔ ۱۵۳ - الرّضا و التّسلیم — ای دل نه همه ساله شکر باید خورد
- شمارهٔ ۱۵۷ - الرّضا و التّسلیم — با قوّت پیل مور می باید بود
- شمارهٔ ۱۵۸ - الرّضا و التّسلیم — ایّام دلم گرچه به غم می گذرد
- شمارهٔ ۱۵۹ - الرّضا و التّسلیم — تا من باشم زپیش رویت نشوم
- شمارهٔ ۱۶۰ - الرّضا و التّسلیم — گر یار جفا کند پسندیدهٔ ماست
- شمارهٔ ۱۵۴ - الرّضا و التّسلیم — چون از خُم تست می چه صافی و چه درد
- شمارهٔ ۱۵۵ - الرّضا و التّسلیم — ای گشته به اسباب غمت جانم شاد
- شمارهٔ ۱۵۶ - الرّضا و التّسلیم — چون کار زاندازه نخواهد افزود
- شمارهٔ ۱۶۵ - الرّضا و التّسلیم — هر جان که شنیده است ندای غم تو
- شمارهٔ ۱۶۶ - الرّضا و التّسلیم — تو زنده نئی مگر به جان غم او
- شمارهٔ ۱۶۲ - الرّضا و التّسلیم — در دیدن روی یار اگر چشم شوی
- شمارهٔ ۱۶۷ - الرّضا و التّسلیم — من خاک تو در چشم خرد میآرم
- شمارهٔ ۱۶۴ - الرّضا و التّسلیم — ای دل طلب یار به مشتاقی کن
- شمارهٔ ۱۶۱ - الرّضا و التّسلیم — گر واقفی ای مرد به هر اسراری
- شمارهٔ ۱۶۳ - الرّضا و التّسلیم — تا برد به غارت غمت از من دل و دین
- شمارهٔ ۱۶۸ - الرّضا و التّسلیم — چون کار به جدّ و جهد ما برناید
- شمارهٔ ۱۷۰ - الرّضا و التّسلیم — تا هست نشان گفت و گویی با تو
- شمارهٔ ۱۶۹ - الرّضا و التّسلیم — در راه طلب عُجب خطایی است بزرگ
- شمارهٔ ۱۷۱ - الرّضا و التّسلیم — تسلیم و رضا به زشت کیشان ندهند
- شمارهٔ ۱۷۲ - الرّضا و التّسلیم — با دادهٔ حق اگر تو راضی باشی
- شمارهٔ ۱۷۶ - الاسرار — زان پیش که ما طفیل آدم بودیم
- شمارهٔ ۱۷۳ - الرّضا و التّسلیم — آن کس که به بندگی قرارش باشد
- شمارهٔ ۱۷۴ - الاسرار — در نقطهٔ خویشتن مرا مشکلهاست
- شمارهٔ ۱۷۵ - الاسرار — روحی که منزّه است از عالم خاک
- شمارهٔ ۱۸۰ - الاسرار — آن دم که بهم زدیم تنها من و تو
- شمارهٔ ۱۸۱ - الاسرار — روزت بستودم و نمی دانستم
- شمارهٔ ۱۷۹ - الاسرار — در خود نگر ار نئی تو واقف زجهان
- شمارهٔ ۱۷۷ - الاسرار — پرسیدم از آن کسی که برهان داند
- شمارهٔ ۱۸۲ - الاسرار — آنها که همی دهند نادیده نشان
- شمارهٔ ۱۸۴ - الاسرار — در دیدهٔ ما نگر جمال حق بین
- شمارهٔ ۱۸۳ - الاسرار — قومی به گمان فتاده اندر ره دین
- شمارهٔ ۱۷۸ - الاسرار — در دایرهٔ وجود بی سهو و سقط
- شمارهٔ ۱۸۷ - الاسرار — ای دل تو درین واقعه دمسازی کن
- شمارهٔ ۱۸۸ - الاسرار — هر دل نبود قابل اسرار خدا
- شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرار — تا با خودم از هر دو جهان بیرونم
- شمارهٔ ۱۹۰ - الاسرار — مردان چو حدیث وصل جانان شنوند
- شمارهٔ ۱۹۱ - الاسرار — دُرّی است ثمین که آن به سفتن ناید
- شمارهٔ ۱۸۶ - الاسرار — شبهای دراز با غمت می سازم
- شمارهٔ ۱۸۹ - الاسرار — آن قوم که راه بین فتادند و شدند
- شمارهٔ ۱۹۲ - الاسرار — تا خواجه زنور خویش منفک نشود
- شمارهٔ ۱۹۴ - الاسرار — عقل از ره تو حدیث افسانه برد
- شمارهٔ ۱۹۵ - الاسرار — او را زدرون خانه دردی باید
- شمارهٔ ۱۹۹ - الاسرار — کو دل که بگوید نفسی اسرارش
- شمارهٔ ۱۹۷ - الاسرار — افتاد مرا با سر زلفین تو کار
- شمارهٔ ۱۹۸ - الاسرار — هر دل که خبردار شد از اسرارش
- شمارهٔ ۱۹۶ - الاسرار — در بادیهٔ وصال آن شهره نگار
- شمارهٔ ۲۰۰ - الاسرار — زنهار به گفت و گوی [منشین به] او باش
- شمارهٔ ۱۹۳ - الاسرار — در عالم عشق هر که را یار بود
- شمارهٔ ۲۰۸ - القضا و القدر — بنیاد وجود سخت سست افتاده است
- شمارهٔ ۲۰۷ - القضا و القدر — کار قدر از چون و چرا بیرون است
- شمارهٔ ۲۰۶ - القضا و القدر — در مطبخ عشق پاکبازان قضا
- شمارهٔ ۲۰۳ - الاسرار — در دل سخنت چو جان نگه می دارم
- شمارهٔ ۲۰۵ - القضا و القدر — واقف نشود کسی بر اسرار قضا
- شمارهٔ ۲۰۱ - الاسرار — چون آینه کرد صفّه ای را نقّاش
- شمارهٔ ۲۰۴ - العرفان — از بهر شناختن نکو کن خود را
- شمارهٔ ۲۰۲ - الاسرار — این راز درونی مشمر کاری خُرد
- شمارهٔ ۲۱۲ - القضا و القدر — تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست
- شمارهٔ ۲۱۴ - القضا و القدر — چون سرّ قدر طعمهٔ ابدال شود
- شمارهٔ ۲۱۵ - القضا و القدر — از قرب بعید شوق باید بودن
- شمارهٔ ۲۱۶ - القضا و القدر — هر چند که عقل داری و دیده و هوش
- شمارهٔ ۲۱۱ - القضا و القدر — سرّ قدر از جهانیان پنهان است
- شمارهٔ ۲۱۰ - القضا و القدر — نقاش ازل چو نقشها می پرداخت
- شمارهٔ ۲۱۳ - القضا و القدر — خوش باش که در ازل بپرداخته اند
- شمارهٔ ۲۰۹ - القضا و القدر — نیکی و بدی که در نهاد بشر است
- شمارهٔ ۲۱۹ - القضا و القدر — بر رهگذرم هزار جا دام نهی
- شمارهٔ ۲۲۰ - القضا و القدر — من خواهم راز آشکارا نکنم
- شمارهٔ ۲۲۴ - التّقدیر — آنها که زاسرار سخن می گویند
- شمارهٔ ۲۲۱ - القضا و القدر — شمشیر فلک پاره کند جوشنها
- شمارهٔ ۲۱۸ - القضا و القدر — بر هرچ نهم دل که چنان خواهد بود
- شمارهٔ ۲۱۷ - القضا و القدر — محکوم قضا که بنده خوانند او را
- شمارهٔ ۲۲۳ - التّقدیر — از دیده دل من ارچه پرنورتر است
- شمارهٔ ۲۲۲ - القضا و القدر — چون دایرهٔ وجود من بنهادند
- شمارهٔ ۲۲۹ - الخوف — آن راهزنان که راه ناگه بزنند
- شمارهٔ ۲۳۲ - الخوف — من در پی عشق تو چه پویم که کیم
- شمارهٔ ۲۳۱ - الخوف — دم با که زنم کنون که همدم بنماند
- شمارهٔ ۲۳۰ - الخوف — انعام تو هر گرسنه را می پرورد
- شمارهٔ ۲۲۶ - التّقدیر — حکمی که ازو چاره نباشد پرهیز
- شمارهٔ ۲۲۷ - التّقدیر — ای دل اگرت هست خرد راهنما
- شمارهٔ ۲۲۵ - التّقدیر — یک تن بنمای در جهان از زن و مرد
- شمارهٔ ۲۲۸ - الخوف — قد کنت اقول لا ابالی بجفا
- شمارهٔ ۲۳۸ - الخوف — دستی نه که از دل گرهی برگیرد
- شمارهٔ ۲۳۷ - الخوف — گر کس دارد زنیک و بد خواه امید
- شمارهٔ ۲۳۹ - الخوف — تا رهبر تو طبع بدآموز بود
- شمارهٔ ۲۳۳ - الخوف — در عشق زهمنشین بد می ترسم
- شمارهٔ ۲۳۴ - الخوف — بی روی تو خونابه چکاند چشمم
- شمارهٔ ۲۳۵ - الخوف — نی همچو منت به عمر یاری خیزد
- شمارهٔ ۲۴۰ - الخوف — ای دل طمع وصل به بیهوده مدار
- شمارهٔ ۲۳۶ - الخوف — او را که همه ملک جهان بس نبود
- شمارهٔ ۲۴۲ - الخوف — ماییم که دم عشق تو پیوسته زنیم
- شمارهٔ ۲۴۱ - الخوف — بردار نظر زدیگران تا خود باش
- شمارهٔ ۲۴۵ - الخوف — هرگز به وصال چون تو یاری برسم
- شمارهٔ ۲۴۷ - الخوف — ماییم درِ هیچ صوابی نزده
- شمارهٔ ۲۴۳ - الخوف — فریاد از آنچ نیست و می خوانندم
- شمارهٔ ۲۴۴ - الخوف — تا ظن نبری کز آن جهان می ترسم
- شمارهٔ ۲۴۶ - الخوف — انصاف همی دهم که بس بی کارم
- شمارهٔ ۲۴۸ - الخوف — رخسار به خون دیده باید شستن
- شمارهٔ ۲۵۶ - الرجاء — آن کس که نبوّت به شبانی بخشد
- شمارهٔ ۲۵۴ - الرجاء — با رنگ ز تیغ او دلم نزداید
- شمارهٔ ۲۵۰ - الرجاء — بنیاد دل ما غم تو ویران کرد
- شمارهٔ ۲۵۲ - الرجاء — بی جام چو جمشید نمی شاید بود
- شمارهٔ ۲۵۱ - الرجاء — با هر درمم اگر دو صد بدره بود
- شمارهٔ ۲۴۹ - الرجاء — آنجا سخنی زهر نوایی نخرند
- شمارهٔ ۲۵۵ - الرجاء — چون قطرهٔ مهر او چکیدن گیرد
- شمارهٔ ۲۵۳ - الرجاء — بی ذل کسی به پادشایی نرسد
- شمارهٔ ۲۶۰ - الرجاء — از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
- شمارهٔ ۲۶۱ - الرجاء — گر در عمل عشق به کاری برسم
- شمارهٔ ۲۶۴ - الرجاء — دعوی طلب گرچه مجاز است از تو
- شمارهٔ ۲۶۲ - الرجاء — تا چند به هجر تو مشوش باشم
- شمارهٔ ۲۶۳ - الرجاء — بنگر که چنین ما به چه تدبیر شدیم
- شمارهٔ ۲۵۹ - الرجاء — چون از سر جد پای نهادی در کار
- شمارهٔ ۲۵۸ - الرجاء — راه تو به جز تو دیگری ننماید
- شمارهٔ ۲۵۷ - الرجاء — چون کار به جهد و جدّ تو برناید
- شمارهٔ ۲۶۵ - الرجاء — ماییم به عشق تو تولّا کرده
- شمارهٔ ۲۶۶ - الرجاء — ملک تو نکاهد ار مرا بنوازی