نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی / الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

دردی است در این دلم که درمانش نیست

زاین درد نمرد دل مگر جانش نیست

یا رب تو به فضل خویش جایی برسان

سررشتهٔ این غصّه که پایانش نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد عمیق و بی‌پایانی صحبت می‌کند که در دل او وجود دارد و هیچ درمانی برای آن نیست. او بیان می‌کند که این درد، دل را می‌سوزاند و تنها مرگ می‌تواند پایان‌دهنده‌ آن باشد. در پایان از خداوند درخواست می‌کند که به لطف خود، کمک کند تا به جایی برسد که این غم و اندوه پایان یابد.