نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی / الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ای دیدهٔ من فدای خاک در تو

گر فرمایی به دیده آیم بر تو

عشقت گوید که تو نداری سرما

بی سر بادا هرک ندارد سرِ تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق عمیق خود به محبوب سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که حاضر است جانش را فدای خاک او کند. او از محبوب می‌خواهد که اگر بخواهد، او را با دیده‌اش ببیند. همچنین شاعر اشاره می‌کند که عشق به محبوب باعث می‌شود او احساس سرما و بی‌پناهی کند، زیرا بدون او هیچ چیز برایش معنا ندارد.